{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نابينا به ماه گفت: دوستت دارم .

نابينا به ماه گفت: دوستت دارم .
ــ ماه گفت: چه طوري؟ تو که نمي بيني .
ــ نابينا گفت: چون نمي بينمت دوستت دارم .
ــ ماه گفت: چرا؟
ــ نابينا گفت: اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم.
داستان زیاده سر بزنید.
دیدگاه ها (۱)

Part ⁵⁰_ last partThe name of the story: Madness hall(تالار ...

پارت ۴(باکوگو دوستت دارم ) ادامه پارت قبل باکوگو گفت:آهان او...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

پارت ۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم.سوفیا بود.ـ ...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۲ چند ساعت بعد، لیا تقریباً همه‌چیز رو...

- خداحافظی من از تو انقدر تلخ بود که خودم هم تموم شدم...حالم...

مهمونی پارت ۴۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط