عشق بانمک من
عشق بانمک من
پارت چهار
هیونجین:هی پسر به نظرم بهش اعتراف کن
لینو:یکم زود نیست مطمئنم ردم میکنه
هیونجین:آره خیلی زوده بزار هر وقت مطمئن شدی
لینو:هوم آره
[همه اینارو بهم پیام میدادن]
زنگ خورد
جیسونگ:هی فلیکس پاشو بریم زنگ خورد
لینو:نـ-
هیونجین:آره دیگه لینو پاشو ماهم بریم
فلیکس:جیسونگا بریم
جیسونگ:بریم
سر کلاس
معلم:خب کتاباتون رو وا کنید راستی پس فردا اردو داریم و اینکه فردا همه تون رو به گروه های دوتایی تقسیم میکنم
بچه ها:هورااااا
معلم:خب دیگه بسه کتاباتون رو وا کنید
بچه ها:چشم
زنگ خورد
معلم:خب کتاباتون رو جمع کنین برین
بچه ها وسایل شون رو جمع کردن
جیسونگ:غرغر خان بریم
فلیکس:ایش بریم
رسیدن خونه
فلیکس و جیسونگ باهم:سلام مامان
رز:[رز مامان جیسونگ و لیکسیه]سلام پسرا من باید برم سرکار ناهارتون امادسا
جیسونگ:ممنون مامان راستی میخوایم بریم اردو
رز:خواهش میکنم راستی بهتون خوش بگذره و اینکه من نمیتونم امشب بیام خونه باید برم سر کار شیفتم
فلیکس:باشه مامان ولی انقد به خودت سخت نگیر
رز:ممنون پسرم بوس بهتون خدافظ
رز رفت
فلیکس:هی جیسونگ امروز لینو خیلی بهت نگاه میکرد
جیسونگ:هوم آره
فلیکس:نکنه خبراییه
جیسونگ:خفه شووووو
فلیکس:[خنده]باشه باشه
راستی امیدوارم باهم گروهبندی شیم
جیسونگ:آره امیدوارم
ویو هیونجین
هی لینو
لینو:ها
هیونجین:پدر گفت امروز باید بریم پیشش گفت اهیون و یجی هم قراره بیان
لینو:او باشه ولی اهیون؟
هیونجین:آره منم نمیدونم اهیون و یجی چرا قراره بیاد
لینو:آره بیا بریم لباسامون رو عوض کنیم بعد بریم پیش پدر
هیونجین:آره موافقم
لباساشون رو عوض کردن و رفتن پیش پدرشون
اون وو:[اون وو پدر هیون و لینو هست و اون،اون ووی استرو نیست] بالاخره اومدین خب بشینید میخوام باهاتون راجب یه موضوعی حرف بزنم
لینو:بله میشنویم
اون وو:خب از اونجایی که شما سال دیگه مدرسه تون تموم میشه و باید ازدواج کنین
ولی تاحالا دوست دختر نداشتین من و آقای کیم
[آقای کیم کیه؟پدر اهیون و یجی]
تصمیم گرفتیم شما ها باهم ازدواج کنین هیونجین با یجی و لینو با اهیون ولی اگه نمیخواین باید تا آخر این سال دوست دختر پیدا کنین
هیونجین:هه پدر واقعا فک کردی با یجی ازدواج میکنم؟عمرا
لینو:پدر من با اهیون ازدواج نمیکنم
اون وو:پس سریع تر دست به کار شین
لینو و هیون:خب دیگه ما رفتیم
اون وو:نه نباید برین قراره اقای کیم و دختراش بیان اینجا تا همو ببینین
هیونجین:ولی پدر ما کار داریم
اون وو:همین که گفتم
دینگ دینگ[مثلا صدای زنگه]
اجوما:آقای هوانگ آقای کیم اومدن
اون وو:راهنمایی شون کن
اجوما:بله آقای کیم بفرمایید تو
یجی:هیون اوپاااااا
اهیون:لینویااااااا
هیونجین:مرز مگه نگفتم منو اینجوری صدا نکن هااا[داد]
یجی:ولی تو قراره شوهرم بشی
هیونجین:هه به همین خیال باش
اون وو:بس کن هیونجین
لینو:اهیون از همین الان بگم من قرار نیست با تو ازدواج کنم
هیون و لینو باهم:پدر خدافظ
و بدون اینکه منتظر جواب باشن از اونجا خارج شدن
[آخ دستم ننه]
فردا سرکلاس
معلم:سلام بچه ها کتاب هاتون رو وا کنین آها راستی بزارین اول گروهبندی تون کنم
لایلا با الکس
جیسو با جنی
لیسا با رزی
لارا با جونگ سو
فلیکس با هیونجین
لینو با جیسونگ
جونگ وو با دونگ سو
جونگین با چانگبین
بچه ها:ممنون
معلم:حالا کتاب هاتون رو وا کنین
بچه ها:چشم
فلیکس:وای نه با هیونجین نه
هیونجین:چقد بلند فکر میکنی
ولی اینو بدون منم دوست ندارم با تو باشم
[بله فلیکس فکرشو بلند گفت]
فلیکس:اه باشه حالا هرچی
هیون:…
ادامه دارد…
ببخشید دیگه نمیتونم بنویسم دستم خشک شد
و اینکه شاید دیگه ننویسم چون اصلا حمایت نمیشه
پارت چهار
هیونجین:هی پسر به نظرم بهش اعتراف کن
لینو:یکم زود نیست مطمئنم ردم میکنه
هیونجین:آره خیلی زوده بزار هر وقت مطمئن شدی
لینو:هوم آره
[همه اینارو بهم پیام میدادن]
زنگ خورد
جیسونگ:هی فلیکس پاشو بریم زنگ خورد
لینو:نـ-
هیونجین:آره دیگه لینو پاشو ماهم بریم
فلیکس:جیسونگا بریم
جیسونگ:بریم
سر کلاس
معلم:خب کتاباتون رو وا کنید راستی پس فردا اردو داریم و اینکه فردا همه تون رو به گروه های دوتایی تقسیم میکنم
بچه ها:هورااااا
معلم:خب دیگه بسه کتاباتون رو وا کنید
بچه ها:چشم
زنگ خورد
معلم:خب کتاباتون رو جمع کنین برین
بچه ها وسایل شون رو جمع کردن
جیسونگ:غرغر خان بریم
فلیکس:ایش بریم
رسیدن خونه
فلیکس و جیسونگ باهم:سلام مامان
رز:[رز مامان جیسونگ و لیکسیه]سلام پسرا من باید برم سرکار ناهارتون امادسا
جیسونگ:ممنون مامان راستی میخوایم بریم اردو
رز:خواهش میکنم راستی بهتون خوش بگذره و اینکه من نمیتونم امشب بیام خونه باید برم سر کار شیفتم
فلیکس:باشه مامان ولی انقد به خودت سخت نگیر
رز:ممنون پسرم بوس بهتون خدافظ
رز رفت
فلیکس:هی جیسونگ امروز لینو خیلی بهت نگاه میکرد
جیسونگ:هوم آره
فلیکس:نکنه خبراییه
جیسونگ:خفه شووووو
فلیکس:[خنده]باشه باشه
راستی امیدوارم باهم گروهبندی شیم
جیسونگ:آره امیدوارم
ویو هیونجین
هی لینو
لینو:ها
هیونجین:پدر گفت امروز باید بریم پیشش گفت اهیون و یجی هم قراره بیان
لینو:او باشه ولی اهیون؟
هیونجین:آره منم نمیدونم اهیون و یجی چرا قراره بیاد
لینو:آره بیا بریم لباسامون رو عوض کنیم بعد بریم پیش پدر
هیونجین:آره موافقم
لباساشون رو عوض کردن و رفتن پیش پدرشون
اون وو:[اون وو پدر هیون و لینو هست و اون،اون ووی استرو نیست] بالاخره اومدین خب بشینید میخوام باهاتون راجب یه موضوعی حرف بزنم
لینو:بله میشنویم
اون وو:خب از اونجایی که شما سال دیگه مدرسه تون تموم میشه و باید ازدواج کنین
ولی تاحالا دوست دختر نداشتین من و آقای کیم
[آقای کیم کیه؟پدر اهیون و یجی]
تصمیم گرفتیم شما ها باهم ازدواج کنین هیونجین با یجی و لینو با اهیون ولی اگه نمیخواین باید تا آخر این سال دوست دختر پیدا کنین
هیونجین:هه پدر واقعا فک کردی با یجی ازدواج میکنم؟عمرا
لینو:پدر من با اهیون ازدواج نمیکنم
اون وو:پس سریع تر دست به کار شین
لینو و هیون:خب دیگه ما رفتیم
اون وو:نه نباید برین قراره اقای کیم و دختراش بیان اینجا تا همو ببینین
هیونجین:ولی پدر ما کار داریم
اون وو:همین که گفتم
دینگ دینگ[مثلا صدای زنگه]
اجوما:آقای هوانگ آقای کیم اومدن
اون وو:راهنمایی شون کن
اجوما:بله آقای کیم بفرمایید تو
یجی:هیون اوپاااااا
اهیون:لینویااااااا
هیونجین:مرز مگه نگفتم منو اینجوری صدا نکن هااا[داد]
یجی:ولی تو قراره شوهرم بشی
هیونجین:هه به همین خیال باش
اون وو:بس کن هیونجین
لینو:اهیون از همین الان بگم من قرار نیست با تو ازدواج کنم
هیون و لینو باهم:پدر خدافظ
و بدون اینکه منتظر جواب باشن از اونجا خارج شدن
[آخ دستم ننه]
فردا سرکلاس
معلم:سلام بچه ها کتاب هاتون رو وا کنین آها راستی بزارین اول گروهبندی تون کنم
لایلا با الکس
جیسو با جنی
لیسا با رزی
لارا با جونگ سو
فلیکس با هیونجین
لینو با جیسونگ
جونگ وو با دونگ سو
جونگین با چانگبین
بچه ها:ممنون
معلم:حالا کتاب هاتون رو وا کنین
بچه ها:چشم
فلیکس:وای نه با هیونجین نه
هیونجین:چقد بلند فکر میکنی
ولی اینو بدون منم دوست ندارم با تو باشم
[بله فلیکس فکرشو بلند گفت]
فلیکس:اه باشه حالا هرچی
هیون:…
ادامه دارد…
ببخشید دیگه نمیتونم بنویسم دستم خشک شد
و اینکه شاید دیگه ننویسم چون اصلا حمایت نمیشه
- ۳.۷k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط