{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتند خیلی بد شدی

گفتند خیلی بد شدی
گفتم چرا
گفت خیانت کردی
گفتم یار قدر یار را نداند غریبه جفت شیش میاورد
گفت هه یار
گفتم زمونایی یارم بود عشقم بود رندگیم بود کل وجودم بود
ولی
ولی چی
میگن عشق اونجاس ک طرف از هردوطرف آرامش بگیره
ولی آرامش نداشتیم...نزاشتن...نخواستیم..جوری شد شدم ادم بده قصه..
منی ک خودم از خیانت متنفر بودم رفت..جایگزین گذاشتم..واینجا بود ک فهمیدم درسته رفت..
ولی یکیرو ب زندگی برگشتوندم..
هم خودم هم تورو..هم اونی ک عاشق بود
من تورا دوست دارم تو دیگری را دیگری مرا ..حکایت ما شد
اره ادم بده شدم ولی...
خیلی چیزا هست توضیحش سخته مشتی بیخی تو خوب باش ما لاشی..تو پاک باش ما خراب تو چشم تو اونطوری باشم فرقی نداره مهم اطرافمه رفتی..خدافظ
دیدگاه ها (۱)

رمان

which onepart 14ویو بعد از سالن ناخنبعد از درست کردن ناخن ها...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑𝟐ب۰ن:الهی دورت بگردم شکمو +حیح . بابایی ب۰ن:جون دلم +ا...

bts

ترکم نکن

ددی مافیاپارت ۶________________________🌜🌕🌛__________________...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط