{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را

می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را
غربتِ اندوهِ بی مانند ِهمچون کوه را

شانه هایم زیر این بیداد کم می آورند
کاش می شد کوه باشم این غم ِ بشکوه را

کاش دست مهربانی می زدود از روی لطف
لایه لایه دردهایِ مبهم ِانبوه را

کاشکی دریادلی با ما روایت کرده بود
درد های بی شمار ِشاعری نستوه را

دردهایی چون خوره خونِ غزل را می خورّد
کاش می شد باز گویم دردهای روح را …!
دیدگاه ها (۱۷)

می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه راغربتِ اندوهِ بی مانند ِهمچ...

می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه راغربتِ اندوهِ بی مانند ِهمچ...

این روزها، هوای دیدنت چقدر در من بیداد میکند می گویند چشم ان...

سیروس ستاروند شاعر الشتری

و عشق را کنار تیرک راه بندتازیانه می زنندعشق را در پستوی خان...

ترجمه‌ی شعرهایی از ژنرال پاییز

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

୨୧ ───────── ୨୧ ♡ 𝑯𝑬𝑳𝑳𝑶, 𝑳𝑶𝑽𝑬𝑺 ♡ 𐙚 [ژورنال. Journal]...

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط