{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Animals and clothes drying

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‏اصفهان بودم رفتم آمپول بزنم
پرستاره به شوخی گفت :
دادا سمت پل خواجو بزنم یا سی و سه پل ؟
گفتم : هرجا دوست داری بزن
فقط دست به منار جنبون نزن😂
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پسر : الو مامان جواب آزمایشامو گرفتم من ایدز دارم !
مامان : نیا خونه لامصب که بدبختمون میکنی ...!
پسر : چرا ؟
مامان : اگه بیای زنت ایدز میگیره و به داداشت منتقل میکنه ...
داداشت به پیش خدمتت
پیش خدمتت به بابات ، بابات به خواهرم ، خواهرم به شوهرش ، شوهرش به من ، منم به باغبون ، باغبون به خواهرت ، و خواهرت به کل شهر انتقال میده
نیا خونه پسرم محض رضای خدای نیا🤣
"برگرفته از مود سریال های ترکی"‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مرده شب عروسی تنها ميخوابه.
زنش ميگه: منو بغل نميکنی بوسم نميکنی؟!
ميگه : خفه شو، من زن گرفتم که دست از اين کثافت کاريا بردارم😐😂
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
قزوينيه با عربه ميرن ماهيگيری
فقط يه ماهی ميگيرن.
قزوينيه ميگه بيا به هم تجاوز کنیم.
هرکی دردش نگرفت ماهی رو ببره!
قزوينيه ترتیب عربه رو میده..
عربه تا آخرش تحمل ميکنه!
بعد نوبت عربه ميشه قزوينيه ميگه:
من بچه هام ماهی نميخورن
بردار ببرش اخوی نوش جونت😂😂
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
من بچه که بودم مینداختنم پیش خالم و شوهر خالم که تازه عقد کرده بودن که تنها نباشن😐
یروز شوهرش گفت بیا پلیس بازی منم  که از خدام بود، خلاصه دست و پای منو بستن گفتن مثلا آدم بدا مارو گروگان گرفتن تو دستاتو بازکن بیا نجاتمون بده ...
آقا بار اول دوم شکست خوردم ولی بار سوم دست و پامو باز کردم پرواز کردم سمت اتاقشون درو که باز کردم دیدم خالم زیرپتو تا منو دید گفت برو بیروووون من گفتم نترس خاله الان نجاتت میدم!
با تمام توان پتورو کشیدم دوتایی لخت افتادن بیرون😂😐
از اون به بعد همه جا میگفتم خاله و عمو رو دزدا لختشون کرده بودن من نجاتشون دادم😂👏

#دنیای_فانتزی_ویسگون
#FantasyWorldWisgoon
#فانتزی #کیوت #بامزه
#رویایی #زیبا #جادویی
دیدگاه ها (۵۳)

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

فیک تهیونگ

P⁶همین‌طور که سورا زیر سینه‌م آروم گرفته بود و چشماش خمار خو...

پارت ۲۲روز خاکسپاری شیو:یونا کجاستجینو:گفت میره دستشویی و بر...

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 179♡⁠。⁠)⁩و همه ...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹ویو سومیاوبالاخره امتحان تموم شد!خسته...

Love you پارت دهم-ارع بد شد بود -چییی چرا ظلع زدی بهم&چقد خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط