ماهتیره

ماه_تیره🌑
Part: 56
دستش رو نیشگون گرفتم اما توجه ای نکرد

لجبازی میکنی هانن؟ باشه باشه منم از شما لجباز تر
__
حدود دو ساعتی بود که وایستاده بودم اما هربار سوال جدیدی میپرسید و موضوعشون تموم نمیشد

یکی نیست بگه خو مرتیکه تو دست شویی نداری؟

خدایااا
خلاصه که مرده فهمید و سعی میکرد بحث رو تموم کنه
ولی فکر کردی جونگکوک خان یه روز که تموم میشه بحثت

گوشی مرده زنگ خورد هردو با خوشحالی بهم نگاه کردیم

سریع پیچوند خدافظی کرد و رفت
به جونگکوک نگاه کردم
عصبی بهم نگاه میکرد

جوری که انگار ارثشو بالا کشیدم
+چته؟
_خب...؟
+میخواستم تشکر کنم بابت اتاق
_اهوم باشه
+خب باشه بای

هردو میخواستیم یه سمتی بریم

دوباره هاله زنانه ام رو فعال کردم
مثل مدلا راه رفتن که یه دفعه


༺༈༺༼༻༻★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭٭★༺༈ད༻ད༻
دیدگاه ها (۱)

ماه_تیره🌑Part: 55بدو بدو به سمت در اتاقم رفتم درو باز کردم و...

ماه_تیره🌑Part: 54چیشد یهو؟ ادم مودیه؟ به سمت اتاق بزرگی رفتی...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁹چند روزی گذشته بود.... همه درگیر پیدا کرد...

در آغوش نفرت

قلب های مرده پارت ⁶مارکو خواست چیزی بگه که من زودتر گفتم:ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط