{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ببارباران.... امشب بروی گونه ام

ببارباران.... امشب بروی گونه ام
سوختم، مرهم بنه بر لحظه های خسته ام

من غریبی خسته ام، باید تو آرامم کنی
اندکی از سوزش زخم درونم کم کنی

سوختم، مرهم بنه بر سینه ی صدچاک من
عاقبت باید بباری بر مزار و خاک من
دیدگاه ها (۲)

با حس عجیبی ، با حال غریبی ، دلم تنگتهپر از عشق و عادت ، بدو...

اگر چه بی تو رسیدم به فصل پایانیچقدر منتظرت بوده ام؛ نمی دان...

گاهی باید قبل از آنکه کاملاً ویران شوی، دستِ خودت را بگیری، ...

پارت بیست و ششم (زخم‌هام هنوز بیدارن) ویو نویسنده اتاق خیل...

فیک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط