{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رمان #دنیای_من

#رمان #دنیای_من
پارت سیو نهم:
ارشین_ببین یکی میاد پیویت بع اسم مستر ارشام داداش منع خاسی جوابشو بدع
فوری پریدم پیویش
ارشام_سلام خرمن
‌_خرم عشقتع
فوری خوند
ارشام_کی هس؟
_از من میپرسی؟
ارشام _ارع خو چون خودم احساس نمیکنم داشتع باشم
_هر هر هر
ارشام_کوف کوف کوف
_برجونت برجونت برجونت
ارشام_دنیا
_بنال
ارشام_فدا این جواب دادنت
_حرف نزن چکارم داری؟
ارشام_میگم شمارتو بدع
_عیبس عیبس
ارشام_باشد باشد
_خ خ خ خ
ارشام_مرض
_بگیری
ارشام_با دعا گربع سیاه بارون نمیاد
این چی گفت؟
الان من گربع سیام؟
دارم برات
_خوب دعا نکن کع ضایع شی
ارشام_خوشم میاد همیشع یع جوابی داری
_دیع دیع
ارشام_......
شمارشو فرستاد
ارشام_تو ندادی من گفتم شاید بخای بگیر
ذخیرش کردم بع نام khar_avizon2018
هاها ها
عکسی برام فرستاد
باز کردم
یعنی خاک تو سرم اندازع یع جو عقل تو کلم نیس
توی عکس جای نام کاربریم شمارم افتادع بود
_ارشام حالا پیدام میکنی تابلو نکن😐 😤
ارشام_دیع دیع
عکسی از اسمش گرفتمو براش فرستادم
_بوس بوس شبت خوش خر اویزون ۲۰۱۸ بای بای
فوری اف شدم
لبخند خبیثی زدم و بیخیال خابیدم




یا احساس قلقلک کف پام پاهام و کردم زیر پتو
یه چی بینیم و قلقلک میداد
فکر کردم مگسه دستمو تکون دادم بلکی گمشع
بدتر کرد رفت پیش رفیقاش؛ رفیقاشم اورد دوتا شدن
یهو چنان زدم تو صورتم که جیغی کشیدمو صاف نشستم
با صدای خنده ای برگشتم عقب کع دیدم ارینواریا نشسن برام میخندن
_رو اب بخندین عنترا
با حرص بلند شدم
اصلا حواسم نبود ارین و اریا هم اینجان
بیخیال یهو لباسم و کشیدم بالا
کع یدفعه بع ذهنم افتاد این دوتا عنترم اینجا
دستم کع هنوز لباس و گرفتع بودو دور حلقم بود
در همون حالت چرخیدم
یعنی قیافع های ارینو اریا دیدنی بود
نیشمو باز کردم و لباسو باز تنم کردم
ارین و اریا کع معلوم بود خدشون کرفتع زود تر از اینکع بزنم ماتحتشون شوتشون کنم بیرون خودشون رفتن بیرون
صدای خندشون میومد
با حرص لگدی توی در زدم
_اخــــــــــخ
یعنی پام داغون شدا


بیحوصلع دستمو زیر چونم زدم و منتظر اون بع ظاهر ادبی کع معلم ادبیاتمون یود شدم(هر اتفاقی کع توی کلاس ها میفتع واقعاتوی کلاس ما این اتفاق ها میفتع 😂 )
محنا مبسر کلاس شدع بود و حالا روی میزمعلم خودشو انداخته بود بع طوری کع پاهاش اویزون بود و نشیمنشو سرش اینور و اونور میز بود و داشت خاطرع تعریف میکرد
یهو یکی عین این سگا که خر گاز گرفتع اوخ اوخ ببخشید این خرا کع سگ گازشون گرفتع درو کوبید برتوی دیوارو اومد توی کلاس من که داشتم با بغل دستیم کع رها باشع حرف میزدم یهو سیخ سر جام نشستم
محیا کع گیج شدع بود رفت بیاد پایین کع چنان رفت از صورت پخش زمین شع ولی دقیه نودی خودشوگرفت
کلاس منفجر شد
محیا یع میز عقب تر از من بودو همیشع سر این موضوع بحثمون میشد
نگاهی بع تیپ معلمون کردم کع چشام شد قد چشا وزغ
یعنی خدایی منو کشت انقدر تیپش قشنگ بود مخصوصا اون جوراباش
بچه هاهم کع تیپ اونو دیدن یهو بیست و هفتا بچه زدن زیر خندع و معلم خرمون بیخیال تو کیفش ور میرفت و نمیفهمید ما داریم بع اون دلقک خوشتیپ میخندیم البتع شاید یابو اب میداد
مانتویی ابی مقنعه سرمه ای شلوار توسی کفش مشکی و اما چیزی کع منو کشتع بود اون جوراباش با اون رنگ جیغش کع بعد تو چشم میزد یعنی عاشق رنگ جوراباش شدم تازع این جورابا کلفتا بود
خدایی من الان از این معلم خاستگاری کنم عیبع؟
رنگ جوراباش.......
....
نظر بدین❤
دیدگاه ها (۳۱)

#رمان #دنیای_منپارت چهلم:جوراباش سرخابی رنگ بود ک توجه هر کس...

#رمان #دنیای_منپارت چهل و یکم:افتادم و شروع کردم جیغ زدنچون ...

#رمان #دنیای_منپارت سی و هشتم:قلب سیاه_سلام_سلامقلب سیاه_چطو...

#رمان #دنیای_منپارت سیو هفتم:با تعجب به صحنع ی روبرو نگاه می...

Do I love him, or do I hate him?p:²که مچم توسط یکی گرفته شد_...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܥ‌‌ܝ‌ܥ‌‌ࡅ߭ߊ‌ܭ ¹Pبازم دیر رسیدم به دبیرستان خوبه حقیقت...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟕ولی اونجا هم دخترا همش...

پارت دو: وییوی جیسونگ:مثل همیشه وارد کلاس شدم هر چی نشستم جه...

بابایی من

Otagh baghli Part 49 « صبح بعد » ویو سوهو با نور خورشید که ...

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پارت اول | پشت نگاه سردت 🦋صبح با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار...

آقا من زنده ام!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط