My Fateful Destiny
My Fateful Destiny
سرنوشت شوم من
part 12
با شوق و اشتیاق به سمت مرد بلند قامت و خوش استایلی که وارد خانه شد قدم برداشت
قدم های آرام ...
بعد که کمی فاصله کمتر شد تعظیم کرد ...
نفس عمیقی برای کم شدن استرس هنگام صحبت کردن کشید و گفت :
《 سلام آقای کیم ... خوشبحال و خوشبختم از دیدنتون 》
و بعد ایستاد و منتظر جواب شد
اما آقای کیم بدون کوچکترین توجه از کنارش گذر کرد و به سمت اتاقش رفت
..........
هیچ چیز طبق انتظاراتش نبود ... همه ی بناهایی که توی ذهنش از خانواده جدید ساخته بود با سرعت بی رحمانه ای روی سرش خراب شد ...
پرش زمانی
فردا صبح ساعت ۶۰:۰۰ به وقت سئول
از دیشب تا به حال هیچ خبری از پدر جدیدش نبود
سر میز شاه هم فقط مادرش سوآ حضور داشت نه آقای کیم و نه تهیونگ حضور نداشتند و قرار بود تهیونگ بخواطر این موضوع تشبه بشه و تمام دقدقه ی سوآ همین بود
ولی تا حالا خبری از تهیونگ و تنبیه نشده بود
ولی بلاخره که باید برای مدرسه میومد
بعد از اینکه جونگ کوک بیدار شد و رسیدنی ها و کار های لازم رو انجام داد برای خوردن صبحانه به سمت آشپز خونه راهی شد
اول با آقای که مواجه شد شد که کنار میز صحانه و ایستاده بود و فنجان قهوه ی داغی که بویش آشپز خونه رو پر کرده بود رو سر می کشید ...
کمی جلو رفت و تعظیمی کرد و گفت 《 صبح بخیر آقای کیم 》
این بار آقای کیم با صدای بم و آرومی جواب داد:《همچنین》
و از آشپز خونه خارج شد
رفتارش از دیشب کمی بهتر بود
ولی باز لحنش سرد و رفتارش برای جونگ کوک ناامیدی می آورد ...
صندلی ای عقب کشید و نشست زمان زیادی نگذشت که تهیونگ با چشمهای پف کرد و قرمزش وارد آشپزخانه شد
بعد از اینکه روی صندلی نشست بلافاصله جونگ کوک با چشای نگرانش گفت :
《 چرا دیشب برای شام نبودی ... قراره تنبیه بشی》
تهیونگ با لحن همیشگی سرد و مغرورانش گفت : 《 به تو ربطی نداره 》
و شروع کرد به خوردن صبحانه اش .....
سرنوشت شوم من
part 12
با شوق و اشتیاق به سمت مرد بلند قامت و خوش استایلی که وارد خانه شد قدم برداشت
قدم های آرام ...
بعد که کمی فاصله کمتر شد تعظیم کرد ...
نفس عمیقی برای کم شدن استرس هنگام صحبت کردن کشید و گفت :
《 سلام آقای کیم ... خوشبحال و خوشبختم از دیدنتون 》
و بعد ایستاد و منتظر جواب شد
اما آقای کیم بدون کوچکترین توجه از کنارش گذر کرد و به سمت اتاقش رفت
..........
هیچ چیز طبق انتظاراتش نبود ... همه ی بناهایی که توی ذهنش از خانواده جدید ساخته بود با سرعت بی رحمانه ای روی سرش خراب شد ...
پرش زمانی
فردا صبح ساعت ۶۰:۰۰ به وقت سئول
از دیشب تا به حال هیچ خبری از پدر جدیدش نبود
سر میز شاه هم فقط مادرش سوآ حضور داشت نه آقای کیم و نه تهیونگ حضور نداشتند و قرار بود تهیونگ بخواطر این موضوع تشبه بشه و تمام دقدقه ی سوآ همین بود
ولی تا حالا خبری از تهیونگ و تنبیه نشده بود
ولی بلاخره که باید برای مدرسه میومد
بعد از اینکه جونگ کوک بیدار شد و رسیدنی ها و کار های لازم رو انجام داد برای خوردن صبحانه به سمت آشپز خونه راهی شد
اول با آقای که مواجه شد شد که کنار میز صحانه و ایستاده بود و فنجان قهوه ی داغی که بویش آشپز خونه رو پر کرده بود رو سر می کشید ...
کمی جلو رفت و تعظیمی کرد و گفت 《 صبح بخیر آقای کیم 》
این بار آقای کیم با صدای بم و آرومی جواب داد:《همچنین》
و از آشپز خونه خارج شد
رفتارش از دیشب کمی بهتر بود
ولی باز لحنش سرد و رفتارش برای جونگ کوک ناامیدی می آورد ...
صندلی ای عقب کشید و نشست زمان زیادی نگذشت که تهیونگ با چشمهای پف کرد و قرمزش وارد آشپزخانه شد
بعد از اینکه روی صندلی نشست بلافاصله جونگ کوک با چشای نگرانش گفت :
《 چرا دیشب برای شام نبودی ... قراره تنبیه بشی》
تهیونگ با لحن همیشگی سرد و مغرورانش گفت : 《 به تو ربطی نداره 》
و شروع کرد به خوردن صبحانه اش .....
- ۱.۱k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط