my little angel in heel
my little angel in heel
part 2
انگار چیزی به سقف خانه اش برخورد کرده بود
کاپشن مشکی اش را که روی دسته مبل بود برداشت و روی شانه اش انداخت
به سمت در رفت و دمپایی هاش را پوشید و به سمت پشت بام راهی شد
در حالی آرام از پله ها بالا میرفت نور چراغ قوه موبایلش رو روشن کرد و در آهنی سفید رنگ پشت بوم رو به آرامی باز کرد
نور را به اطراف انداخت چیزی خیلی معلوم نبود
بویی به مشامش رسید
بویی کمی آشنا ...
بیشتر بو کشید ، بویی از بهشت بود
ناگهان جسمی کمی جلوتر شروع به درخشیدن کرد
کمی جلوتر رفت
نور درخشان آن جسم دور تا دورش را احاطه کرده بود
جسم درخشان روبه رویش ایستاد
بال هایی به درخشندگی خورشید داشت که باعث میشد چشمانش را نیم بند کند
سر تا پایش برق میزد و بویی لطیف از بهشت به همراه داشت
او یک فرشته بود ...
اما فرشته چگونه فرشته ای ؟
اینجا چه میکرد؟
ناباورانه به فرشته روبه رویش که با تعجب و شگفتی به اطراف که برایش نا آشنایی داشت نگاه میکرد ، زل زده بود
فرشته بعد از کمی نگاه کرد به اطرافش نگاهش را به نور چراغ قوه و بعد کوک داد .... درخشش متوقف شد
هر دو قدمی به جلو برداشتند فرشته با دقت سر تا پای کوک را برانداز کرد
بعد از برنداز کردنش به چشمانش نگاه کرد و با لحن ظریف و نگرانی گفت :
« ببخشید آقا .... اینجا کجاست ؟ » بعد کمی جلو تر آمد و بو کشید چهره اش در هم رفت و چند قدمی عقب رفت
part 2
انگار چیزی به سقف خانه اش برخورد کرده بود
کاپشن مشکی اش را که روی دسته مبل بود برداشت و روی شانه اش انداخت
به سمت در رفت و دمپایی هاش را پوشید و به سمت پشت بام راهی شد
در حالی آرام از پله ها بالا میرفت نور چراغ قوه موبایلش رو روشن کرد و در آهنی سفید رنگ پشت بوم رو به آرامی باز کرد
نور را به اطراف انداخت چیزی خیلی معلوم نبود
بویی به مشامش رسید
بویی کمی آشنا ...
بیشتر بو کشید ، بویی از بهشت بود
ناگهان جسمی کمی جلوتر شروع به درخشیدن کرد
کمی جلوتر رفت
نور درخشان آن جسم دور تا دورش را احاطه کرده بود
جسم درخشان روبه رویش ایستاد
بال هایی به درخشندگی خورشید داشت که باعث میشد چشمانش را نیم بند کند
سر تا پایش برق میزد و بویی لطیف از بهشت به همراه داشت
او یک فرشته بود ...
اما فرشته چگونه فرشته ای ؟
اینجا چه میکرد؟
ناباورانه به فرشته روبه رویش که با تعجب و شگفتی به اطراف که برایش نا آشنایی داشت نگاه میکرد ، زل زده بود
فرشته بعد از کمی نگاه کرد به اطرافش نگاهش را به نور چراغ قوه و بعد کوک داد .... درخشش متوقف شد
هر دو قدمی به جلو برداشتند فرشته با دقت سر تا پای کوک را برانداز کرد
بعد از برنداز کردنش به چشمانش نگاه کرد و با لحن ظریف و نگرانی گفت :
« ببخشید آقا .... اینجا کجاست ؟ » بعد کمی جلو تر آمد و بو کشید چهره اش در هم رفت و چند قدمی عقب رفت
- ۶۴۱
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط