{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیا نفرت ماندگار خواهد بود

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۸۴

(ویو لنا)=کمی وزنم بیشتر شده و راه رفتن برام سخت تر....
توی اتاق روی تخت دراز کشیده بودم که تهیونگ با یه دسته گل رز سفید وارد اتاق شد....
اولش تعجب کرده بودم تا به سمتم امد و روی تخت نشست...
_"صبح بخیر خانوم من."
چشمامو به هم مالیدم:
+"دارم خواب میبینم....تهیونگ؟گل ها چین؟."
به تاج تخت تکیه دادم تا صورتمو با دستاش قاب گرفت:
_"لنا....من....من باید حرفی رو بهت بزنم عزیزکم."
نگاهمو بهش دادم که انگار کمی بغض داشت:
+"چیزی شده؟....بگو می‌شنوم."
پیشونیش به پیشونیم چسبوند....
نفس داغشو روی لبم خالی کرد:
_"لنا....لنای من.....من....همون شبی که دیدمت....همون شبی که بهترین شب زندگیم بود....شبی که خانواده ها سرنوشت مارو به اجبار رقم زدن....من...من..وقتی توی چشمای قهوه ای معتاد کنندت نگاه کردم هزاران بار عاشقت شدم...هزاران بار همون لحظه دلمو بهت باختم..اما ترس اینکه دوستم نداشته باشی هر بار زبونمو بست تا نگم دوست دارم....تا نگم عاشقتم....لنا من بیشتر از جونم....بیشتر از همه ی عالم و دنیا دوستت دارم....من فقط با شنیدن تن صدای تو آروم میشم....فقط با دیدن تو حالم خوبه....نفس منی تو....من دیوانه وار تر از چیزی که فکرشم کنی عاشقتم."
اشکام آروم آروم روی گونم غلتیدن....
کمی تکون خوردم و دستامو دور صورتش گذاشتم:
+"تهیونگ....هق...من...منم....منم دوست دارم..هق...منم حاضرم جونمو برای تو بدم....منم عاشقتم مرد من."
دستامو دور گردنش حلقه کردم و سرمو روی شونش گذاشتم.....
دستاشو دور کمرم و نوازش وار روی موهام حرکت داد.....
هر دو آروم با هم هق هق زدیم...
صورتشو کمی عقب برد و دستش رو روی گونه ام گذاشت:
_"این مروارید ها زیادی گرونه ها.....الکی هدر شون نده نفس من."
خنده ای آروم با بغض کردم:
+"خیلی اعتراف یهویی بود لعنتی...برای منه باردار احساساتی بود."
منو به آغوشش فشرد و بوسه ای روی سرم زد:
_"من دور احساسات میگردم خب...ماه و خورشید من....دورت می‌گردم باشه نفس من."
دستشو روی شکمم گذاشت که همون لحظه پسرک مون لگدی زد:
_"این...این...لگد بود؟."
سرمو تکون دادم:
+"اوهوم برای باباییش لگد زد که بگه زیادی رمانتیک بودی....پسرک مون لگد زد."
سرمو به سمت شکمم برد و بوسه ای بهش زد....
_"خواب که نیست؟ما الان عاشق همیم؟."
دستمو روی موهاش فشردم و نوازش کردم:
+"خواب نیست....ما واقعا عاشق همیم....ما دیوونه ی همیم."
سرشو نزدیک صورتم کرد و لباشو روی لبم گذاشت بوسه ای آروم و کوتاه....

شرط ۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
دیدگاه ها (۴۴)

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۸۵(ویو نیلسو )= پاستا کم کم ...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۸۶(ویو نیلسو)= سرمو برگردوند...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۸۳(ویو نیلسو )= حدودن ۷ روز ...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۸۲(ویو جونگ کوک )=روی کاناپه...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۳ (ویو جونگ کوک) ...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۷۷(ویو نیلسو )=صبح با درد شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط