سناریو
#سناریو
#استری_کیدز
#درخواستی
وقتی حامله ای و سیگار میکشی(قراربود بچه هرو بکشم دلم نیومد)
چان: بخاطر افسردگیت و اینکه بچه رو نمیخواستی سیگار میکشیدی. ولی دلیل واقعیت این نبود.حتی خودت هم دلیل اصلیش رو نمیدونستی.
چون حالت بد شده بود رفتی بیمارستان. ولی باکی؟ با هیچ کس چون میدونستی اگه چان بفهمه سر به تنت نمیزاره.
چان رو بچت حساس بود و مطمئن بودی که اگه دون بچه از بیمارستان بیای بیرون بجای اینکه بری خونه باید بری قبرستون پس خدا خدا میکردی که بچه سالم باشه.هی به خودت لعنت میفرستادی که اصلا چرا به هیتای مردم توجه میکردی که کارت به اینجا بکشه.
ویو پرستار
*متاسفانه بخاطر سیگار کشیدن و نداشتن عادت غذایی مناسب هرمون هاتون به شدت افت کرده و....
منتظر بودی که جمله بعدیشو بگه. عرق سرد از کل بدنت جاری شده بود
*ولی چون توی ماه پنجم بارداری هستید بچه قوی شده و خوشبختانه هنوز اتفاقی براش نیوفتاده ولی مطمئن باشید اگر به سیگار کشیدن ادامه بدید بچه سقط میشه.
نفس راحتی کشیدی. از یه طرفی هم دلت برای بچه تو دلت سوخت.
از بیمارستان اومدی بیرون که با موجی از خبر نگار ها مواجه شدی ، چون کلاه و ماسک داشتی متوجهت نشدن ولی تا خواستی بری بیرون خبرنگار ها به سمت در بیمارستان حجوم آوردن.درسته تو فوبیای خبرنگار هارو داری، یا حداقل الان داری . از وقتی که با چان وارد رابطه شدی همش دائما شاهد هجوم خبرنگار ها به سمت خودت بودی. همیشه چان مواظبت بود ولی الان اون کجا بود؟
خودتو از جمعیت بیرون کشیدی که روی زمین افتادی. پنیک کرده بودی نفست در نمی اومد دستات داشتن میلرزیدن.........تو حال خودت بودی که با صدای بوق کامیون به خودت اومدی. فقط یک متر باهات فاصله داشت.
+دوستت دارم چان........
ویو چان
تو خونه داشت اخبار رو نگاه میکرد که شنید یک نفر شبیه ا.ت در بیمارستان دیده شده. پس سریع خودشو به بیمارستان رسوند. جمعیت زیادی جلوی در بیمارستان جمع سده بودن ولی یک نفر نظرشو جلب کرد . یک کسی که وسط خیابون بود و معلوم بود که حالش خوب نبود و کامیون هم داشت با سرعت به طرفش میومد ولی صبر کن...اون..اون ا.ت بود!!
با سرعت به طرفت دوید و تورو از وسط خیابون به سمت خودش کشید.
چند روز بعد
چان برگه آزمایش هات رو دیده بود و حسابی از دستت شاکی بود
_میشه بگی دقیقا جرا اینکار رو کردی؟(فریاد)
+تحمل نداشتی اشکهات شروع کردن به باریدن...
+نمیدونم ...هق...فقط دنبال راهی بودم که از این دنیا حداشم از این همه هیت از بی توجهی های تو از........
که با در آغوش گرفته شدنت صحبتت قطع شد
_شششش مامان کوچولو.....از الان به بعد جات پیش من امنه
بقیه اعضا رو فردا میزارم
خوشحال میشم نظراتتون رو بهم بگید 👇👇👇
#استری_کیدز
#درخواستی
وقتی حامله ای و سیگار میکشی(قراربود بچه هرو بکشم دلم نیومد)
چان: بخاطر افسردگیت و اینکه بچه رو نمیخواستی سیگار میکشیدی. ولی دلیل واقعیت این نبود.حتی خودت هم دلیل اصلیش رو نمیدونستی.
چون حالت بد شده بود رفتی بیمارستان. ولی باکی؟ با هیچ کس چون میدونستی اگه چان بفهمه سر به تنت نمیزاره.
چان رو بچت حساس بود و مطمئن بودی که اگه دون بچه از بیمارستان بیای بیرون بجای اینکه بری خونه باید بری قبرستون پس خدا خدا میکردی که بچه سالم باشه.هی به خودت لعنت میفرستادی که اصلا چرا به هیتای مردم توجه میکردی که کارت به اینجا بکشه.
ویو پرستار
*متاسفانه بخاطر سیگار کشیدن و نداشتن عادت غذایی مناسب هرمون هاتون به شدت افت کرده و....
منتظر بودی که جمله بعدیشو بگه. عرق سرد از کل بدنت جاری شده بود
*ولی چون توی ماه پنجم بارداری هستید بچه قوی شده و خوشبختانه هنوز اتفاقی براش نیوفتاده ولی مطمئن باشید اگر به سیگار کشیدن ادامه بدید بچه سقط میشه.
نفس راحتی کشیدی. از یه طرفی هم دلت برای بچه تو دلت سوخت.
از بیمارستان اومدی بیرون که با موجی از خبر نگار ها مواجه شدی ، چون کلاه و ماسک داشتی متوجهت نشدن ولی تا خواستی بری بیرون خبرنگار ها به سمت در بیمارستان حجوم آوردن.درسته تو فوبیای خبرنگار هارو داری، یا حداقل الان داری . از وقتی که با چان وارد رابطه شدی همش دائما شاهد هجوم خبرنگار ها به سمت خودت بودی. همیشه چان مواظبت بود ولی الان اون کجا بود؟
خودتو از جمعیت بیرون کشیدی که روی زمین افتادی. پنیک کرده بودی نفست در نمی اومد دستات داشتن میلرزیدن.........تو حال خودت بودی که با صدای بوق کامیون به خودت اومدی. فقط یک متر باهات فاصله داشت.
+دوستت دارم چان........
ویو چان
تو خونه داشت اخبار رو نگاه میکرد که شنید یک نفر شبیه ا.ت در بیمارستان دیده شده. پس سریع خودشو به بیمارستان رسوند. جمعیت زیادی جلوی در بیمارستان جمع سده بودن ولی یک نفر نظرشو جلب کرد . یک کسی که وسط خیابون بود و معلوم بود که حالش خوب نبود و کامیون هم داشت با سرعت به طرفش میومد ولی صبر کن...اون..اون ا.ت بود!!
با سرعت به طرفت دوید و تورو از وسط خیابون به سمت خودش کشید.
چند روز بعد
چان برگه آزمایش هات رو دیده بود و حسابی از دستت شاکی بود
_میشه بگی دقیقا جرا اینکار رو کردی؟(فریاد)
+تحمل نداشتی اشکهات شروع کردن به باریدن...
+نمیدونم ...هق...فقط دنبال راهی بودم که از این دنیا حداشم از این همه هیت از بی توجهی های تو از........
که با در آغوش گرفته شدنت صحبتت قطع شد
_شششش مامان کوچولو.....از الان به بعد جات پیش من امنه
بقیه اعضا رو فردا میزارم
خوشحال میشم نظراتتون رو بهم بگید 👇👇👇
- ۱۶.۲k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط