{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه رمان همه کلاس بودن

ادامه رمان : همه کلاس بودن


یومه : آمه خوبی خیلی خیلی نگرانت بودم کصخل 

آمه: من خوبم

بعد زنگ خود

استاد ایزاوا به آمه گفت


ایزاوا : آمه یه بار دیگه این توری مجروح بشی دیگه نمیتونی قهرمان بشی چون دستتو از دست میدی

آمه: چشم استاد ایزاوا سعی میکنم

ایزاوا : خوبه  حلا برو

یومه : چی شد آمه استاد ایزاوا بهت چی گفت

آمه : هیچی فقط گفت اگه این طوری پیش برم دستمو از دست میدم

یومه : چییی

آمه : هیچی بابا ول کن

بعد همه به خواب گاه رفتیم شام خوردیمو خوابیدیم
دیدگاه ها (۰)

^-^

..

بعد همه رفتن بخوابیدن روز بعد لیگ شرور ها به یو ای حمله کردن...

روز بعد : آمه امروز به مدرسه نیومده بود چون دیروز حال بد بود...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۷باکوگو : یعنی چی ش...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۴۸ایزاوا : سریع خودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط