{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جان من، سخت تو آزردی و حاشا کردی

جان من، سخت تو آزردی و حاشا کردی
بندگـی را تـو در این معـرکه بـر پا کردی

گوشه چشمی و نگاهی که نگاهم دزدید
گرچه جرم است ولی خوب محیا کردی

مثل جبر است و دوتا قاعده ی جا مانده
که تـو با بـوسه ی خـود حـل معما کـردی

بی تو با این همه باران جدایی چه کنم
آنچه بـا من همـه کـردند تـو تنهـا کـردی

این همه زخم چـرا؟ مرهـم جانم تو بگو
مگـر ایـن مـَرد نَمـُردست و مـدارا کـردی

آخـر از دست تـو دلگیـر و طلبکـار منـم
ای کـه بـا دلبـر خـود محشـر کبـرا کردی
دیدگاه ها (۱)

بس ڪن دلِ دیوانه او رفته از این خانهپا در گل و در گیــری او ...

غنچه اینجاست ولی عطر نفس های تو نهمژه برپاست ولی چشم تماشای ...

من می روم ز کوی تو و دل نمی روداین زورق شکسته ز ساحل نمی رود...

آخر قصه ی ما بودن و آغاز نبودبال های من عاشق،پر پرواز نبود!د...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

جان من، سخت تو آزردی و حاشا کردیبندگـی را تـو در این معـرکه ...

...سنگ دل، با من عاشق چه روا داشته‌ایمن ‌چه‌کردم‌ که به دل آ...

دمی انصاف کن جانا، تو غوغا کرده ای یا من؟تو خود را بهر این ه...

ای ستمکار چه با این دل زارم کردیهمنشین با غم خود در شب تارم ...

دمی انصاف کن جانا، تو غوغا کرده ای یا من؟تو خود را بهر این ه...

ای سراپا معصیت بس کن دگر بد باختیخویش را در منجلابی از گنه ا...

دمی انصاف کن جانا، تو غوغا کرده ای یا من؟تو خود را بهر این ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط