{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم در خیابان راه میرفتم

داشتم در خیابان راه میرفتم
که یک ماشین با صدای خیلی بلندِ ‌موزیک اش مرا از کنارِ خیابان گرفت!!
و پرت کرد تووی خاطرات
یادم آمد چقدر ندارمت ...
به گمانم آن ماشین
عاشق آزاری داشت!
راه می افتاد در خیابان ها 
و دلتنگی پخش میکرد
لعنتی...

#مریم_قهرمانلو
دیدگاه ها (۱)

برای کوچه های پیچ در پیچ گیسوانت باید شاملو را خبر کنم!خیام ...

از در بالا رفتم پله ها را باز کردم لباس خوابم را خواندم و دک...

بعد از ظهرهای جمعههول و هوش ساعت هفتمنتظر تماسش بودمزنگ میزد...

اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟اینکه از من دلخوری انکار...

پارت ۱۹برای چند ثانیه کامل مغزم از کار افتاد.جونگکوک هنوز خی...

پارت ۳۲بعد از رفتن جونگکوک…رسماً تمرکز نداشتم.هر بار در کافه...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط