داشتم در خیابان راه میرفتم

داشتم در خیابان راه میرفتم
که یک ماشین با صدای خیلی بلندِ ‌موزیک اش مرا از کنارِ خیابان گرفت!!
و پرت کرد تووی خاطرات
یادم آمد چقدر ندارمت ...
به گمانم آن ماشین
عاشق آزاری داشت!
راه می افتاد در خیابان ها 
و دلتنگی پخش میکرد
لعنتی...

#مریم_قهرمانلو
دیدگاه ها (۱)

برای کوچه های پیچ در پیچ گیسوانت باید شاملو را خبر کنم!خیام ...

از در بالا رفتم پله ها را باز کردم لباس خوابم را خواندم و دک...

بعد از ظهرهای جمعههول و هوش ساعت هفتمنتظر تماسش بودمزنگ میزد...

اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟اینکه از من دلخوری انکار...

Part:3داشتم میرفتم آشپزخانه که یادم افتاد باید به لیلی زنگ ب...

فیک تهیونگ

:part 6ساعت نزدیکای ۳ شب بود که با صدای دستگیره در بیدار شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط