بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 105

( دو ماه بعد)
( جنی)

دو ماه گذشت و من بلاخره از بیمارستان کوفتی میخوام بیام بیرون
جونگکوک با خوشحالی دستمو گرفت و کمکم کرد از تخت بیام پایین
دکتر اومد داخل و گفت
_ دختر جون سعی کن کمتر چیزای سنگین رو بلند کنی چه ایندفعه رسما قطع نخاع میشی
خنده نخودی کردم و با سرم حرفشو تایید کردم
جیمین با خنده رو به دکتر گفت
_ الان مطمئنم که بعد از اینکه ما رفتیم قراره شما نماز شکر بخونید انقد که این وروجک اذیتتون کرده
با روی پام زدم به باسن جیمین و گفتم
+ هوی مردم باید خداشون باشه که من پیششون میمونم
قهقهه دکتر حسابی بالا گرفته بود
دست جونگکوک رو محکم گرفتم و بوسه‌ای رو گونش کاشتم و گفتم
+ عزیزم بریم ؟
_ بریم
با جونگکوک سوار ماشینش شدیم شوگا هم سوار ون بود و اصن پایین نیومد جیمین هم سوار ون شد و ساک منم گذاشت تو ون
تو راه خونه بودیم که دلم هوس بیرون و بستنی کرد
خودمو لوس کردم و رو به جونگکوک گفتم
+ جونگکوکی جونم
_ جان
+ میشه یکم بریم دور بزنیم بعد یه بستنی هم بخوریم
خنده‌‌ی جذابی کرد که دلم براش قیلی ویلی رف
دیدگاه ها (۰)

بیب من برمیگردمپارت : 106جلوی یه بستنی فروشی نگه داشت با جذا...

بیب من برمیگردمپارت : 107+ بریم براش وسایل بخریم_ میدونی چی ...

بیب من برمیگردمپارت : 104اروم در اتاق رو باز کردم که دیدم جن...

بیب من برمیگردمپارت :103میخواستم دوباره پتو رو بکشم رو خودم ...

بیب من برمیگردمپارت : 101+ دکی من گشنمه یچی بیار کوفت کنم دک...

بیب من برمیگردمپارت : 100(جنی) چشمامو باز کردم فکر کردم مردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط