بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 104

اروم در اتاق رو باز کردم که دیدم جنی دوباره گرفته خوابیده
در رو بستم و رفتم حیاط
پاکت سیگارم رو از جیبم دراوردم و یه نخ برداشتم و با فندک روشنش کردم
رو یه صندلی نشستم و مشغول سیگار کشیدن شدم
با یه صدایی برگشتم یه پیر مرد پیشم نشسته بود که گفت
_ پسرم چیشده که انقد پریشون شدی
_ هعیی پدر جان کلی اتفاق افتاده دیگه نمیتونم این همه اتفاقات رو حضم کنم
_ دوست داری یکم با من درد و دل کنی؟
_ پدر جان شما خودتون کلی درد دارید بعد اونوقت میخواید به درد یه نفر دیگه گوش کنید عجیبه
_ مشکلی نیس من گوش میکنم
حرفی نزدم که اون پیر مرد به رو به روش خیره شد و گفت
_ من یه همسری داشتم که حاضر بودم جونمم بهش بدم اما اون مرد و نوه هام به من نامردی کردن و داراییم رو بالا کشیدن و منو انداختن خانه سالمندان
بهش نگاه کردم انگار داستانش واقعا غمگینه
_ دختر و پسرام چیزی به بچه هاشون نگفتن نمیتونستن کلا چیزی بگن هروقت بچه هاشون کاری میکنن دختر و پسرام فقط دهناشون رو میبندن
_ پدر جان چجوری داری تحمل میکنی
_ هعی اولاش خیلی برام سخت بود اما کم کم گذشت ادم هایی بودن که میومدن و با من درد و دل میکردن
من با همه‌ی ادم و حیوانات اینجا دوست شدم
دیدگاه ها (۰)

#دلنوشت #استوری #تکست #متن #حرف #حرف_دل #سخن_دل #دلنوشته #خا...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

پارت ۵۷

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

کپشنننننن🎀🦢عروسک من😈🔞پارت سی و چهار همراه سرهان رفتیم بیرون ...

رومان عشق پنهانی (پارت1)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو میکا_____هفته‌ی دوم...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "32""ویو جئون آنجلینا"حوصل...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط