شب بود..پسرک تصادف کرد..خون زیادی ازش رفته بود..لحظه های
شب بود..پسرک تصادف کرد..خون زیادی ازش رفته بود..لحظه های آخرش بود..گوشیشو برداشت ونوشت:"میای بریم؟"..یکی ارسال کردب رفیقش یکی براعشقش.!..عشقش جواب داد:دیوونه شدی؟این موقع شب؟بگیربخواب بای!..رفیقش جواب داد:کجا؟تنهانری..وایسامنم بیام!..پسرک لبخندی زد وچشاشوبست....بسلامتی هرچی رفیق بامرام!!!
- ۷۸۳
- ۰۴ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط