{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم ای جنگل پیر

گفتم ای جنگل پیر
تازگیها چه خبر ؟
پوزخندی زد و گفت :
هیچ ! کابوس تبر
گفتم از چوب درختان بهار
چه کسان بهره برند ؟
گفت آنان که درختند و به باطن تبرند
گفتم اما مگر از جنس خودت نیست تبر ؟
پوزخندی زد و گفت :

تازگیها چه خبر ؟
دیدگاه ها (۴)

تو همیشه مهربان و خندان باش زبانت اگر شیرین باشد همه پروانه...

دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به درودشت ودمن؟ یابه باغ وگل و گ...

ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!ﯾﮑﯽ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮ...

هر وعده که دادند به ما،باد هوا بود /هر نکته که گفتند،غلط بود...

𓋜𝐼𝑑𝑒𝑎وقتی نخستین گریه‌ی نوزاد در شبِ طوفانیِ تولدش در تالارِ...

بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول : دین و حواشی آن از نگاه چوپ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 30همونطور که فاصله ص...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 147♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 177♡⁠。⁠)⁩نگاش ک...

پارت چهل‌وچهارم | ویلای جنگلیشخص سوم. بعد از نزدیک سه ساعت، ...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p10جونگکوک از زیر چشم نگاهی به آبنبات قرمز رنگ بی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 162♡⁠。⁠)⁩دیدمش....

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁴جونگکوک روی صندلی چوبی اتاق بازجوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط