من باز مانده از در او منتظر شدم
من باز مانده از در او ، منتظر شدم
نگشاده دیده روی وی دربه در شدم
روزی به رهگذار ملامتگران شدم
از بس که خواستم به سلامت گذر شدم
از هر طرف که مینگرم نقش پای اوست
تا روز بر سر راهش دیده ور شدم
چون شمع از انتظار به بالین نشستهام
من لحظه لحظه از فراقش آب تر شدم
نگشاده دیده روی وی دربه در شدم
روزی به رهگذار ملامتگران شدم
از بس که خواستم به سلامت گذر شدم
از هر طرف که مینگرم نقش پای اوست
تا روز بر سر راهش دیده ور شدم
چون شمع از انتظار به بالین نشستهام
من لحظه لحظه از فراقش آب تر شدم
- ۱.۶k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط