{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من باز مانده از در او ، منتظر شدم

من باز مانده از در او ، منتظر شدم
نگشاده دیده روی وی دربه در ‌شدم
روزی به رهگذار ملامتگران شدم
از بس که خواستم به سلامت گذر شدم
از هر طرف که مینگرم نقش پای اوست
تا روز بر سر راهش دیده ور شدم
چون شمع از انتظار به بالین نشسته‌ام
من لحظه لحظه از فراقش آب تر شدم
دیدگاه ها (۰)

گر بگویم درد دل از عشق جان افزای خویش هر دو عالم پر ز درد و ...

دلم در عشق او تنها بماند که او را در این جهان همتا ندارددلم...

من خسته به دیدار تو چون گل شکرم وز عشق تو چون لاله به خون جگ...

پارت ۱۸ راز ستارۀ درخشان

پایان زمستان ، بهاری است با شمایل باد که بر لب بام ها جان می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط