{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MY FAVORITE ENEMY

"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۹۰

"ویو جونگکوک".

ته: تو غلط کردییی...

تو این مدت..

تهیونگ یا یه گوشه وایساده و جیمین از طرف اون به جنا اخطار داده..

و گرنه اصلا به طور مستقیم با جنا حرف نزد..

ولی الان ...

حواسم به جفتشون بود..

جنا با تعجب به تهیونگ نگاه کرد و اخماش رفت تو هم..

روش و گرفت و به سمت خونه رفت...

ته:چیو میخوای ثابت کنی؟به کی میخوای ثابت کنییی؟؟؟

پوزخند رو لبام نشست...
تهیونگ از این عصبی بود که پایه من کسط بود باز


جنا دستاشو و مشت کرد ولی برنگشت و به راهش ادامه داد

تو این چند وقت..
من و تهیونگ به زور همو تحمل میکنیم.

اون صممیت قبلی بینمون نیست..

اگه این گروه نبود راه من و اون از هم جدا بود.

من لحظه شماری میکردم تا جنا سال سوی بشه..

تهیونگ از اینکه نمیتونه از جنا مراقبت کنه عصبی بود.

اگه دو دقیقه بدون جیمین یا هر کسه دیگه ایی تنها پیش هم باشیم..

اتفاق خوبی نمی افته...

جنا وارد خونه شد..

یونجون:چرا اینطوری حرف زدی باهاش؟!!!شوخی بود دیگه جنبه داشته باش..

دوبین:هی تو که میبنی مسئله بین خودشونه چرا میپری وسط..
یونجون:اخه دختره بیچاره فقط ناراحت شد


هممون با یه نگاهی معنی دار نگاهش کردیم..

هممون میدونیم که یونجون چجور ادمیه..

جیمین: یونجون نبینم چشمت جنارو گرفته باشه.

یونجون:ما دلمون برایه هر کسی بسوزه یعنی منظوری داریم؟؟
دوبین:اره..

جیمین:فکرشم نمیکنیا...

جین:بریم داخلللل..

همه برگشتن داخل...

کوک: من میرم خونه..

همه:خداحافظ

سوار ماشین شدم ....
حضور کسی و رو صندلیایه عقب حس کردم ولی ماشین تاریک بود..

کوک: تو کی...

جئون: خونه خانواده کیم..چرا؟توکه هیپ وقت نمیومدی اینجا...
کوک:لازم نیست بهت جواب پس بدم..

جئون:من اخرین باری که اینجا بودم..اتفاق تلخی افتاده بود....نمیخواستم هیچ وقت دیگه اینجارو ببینم..ولی الان...نظرم نغییر کرده

کوک:حوصله حرفات و ندارم لطفا برو سوار ماشین خودت بشو

جئون:...وقتی تابوت مامان جنا رو به همراه شوهرش از اینجا خارج میکردن...

امده بود تا دوباره عذابم بده..


کوک:هیچ علاقه ایی به شنیدن حرفات ندارم...

جئون:میدونم که از اولشم با جنا نبودی....و بعد با عکسی که ازش پخش کردی پسر عموش و کنار زدی..

احساس میکردم دوباره نیاز به قرصام دارم..

کف دستم به شدت عرق کرده بود و پام و به کف ماشین میکوبیدم..

دندونام و فشار میدادم.
وقتی میدیدم راجب همچی حرف میزنه جز زندگیه من و مامانم..و یبار نمیپر سه حالت خوبه یا نه این حال بهم دست میداد..

تصویرایه بدی تو ذهنم می امد و خونم به جوش می رسید
دیدگاه ها (۷)

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۹۱"ویو جونگکوک".تصویرایه بد...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۹۲"ویو جونگکوک"._اشکال ندار...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۸۹"ویو جونگکوک"به سمت پنجره...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۸۷"ویو جنا"جنا:وای واییی بع...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۸۵"ویو جنا"جنا:..تا جایی که...

you are making me crazyپارت⁷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط