MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۹۲
"ویو جونگکوک".
_اشکال نداره..بیا ...شمارو فوت کن تا اب نشده..
با داد و گریه دستش و پس زدم و سینیه کیک و ورداشتم و تو زمین کوبیدممم.
و هرچی خوردنی رو میز بود هم به زمین پرت کردم..
اون روز تولد دیگه. برام معنی نداشت.
____
با عرق و وگرما چشمام باز کردم..
بطری ابی که کنار تخت بود و ورداشتم و یه مشت اب رو صورتم ریختم..
باز داره اون روز نحس میرسه..
___
با یونجون و جیمین تو یه کلاب بار قرار گزاشتیم..
اصلا حوصله نداشتم..
یونجون:اون دختره رو...
جیمین:وایسا یساعت بگذره...حداقل نیمه شب..
یونجون: صبر کردن برام سخته میدونی که...
جیمین:ک/ص/ک//ش هول
همینجوری چرت و پرت میگفتن..
سرم و که بالا اوردم..
وسط مهمونا جنارو دیدیم.
همراه با یوری..
یونجون: هعی اونجارو...اون دخترِ جانا،جینا..جنااا..اره جنا دختر عمو تهیونگ..
جیمین:اون اینجا چیکار میکنه..؟
یونجون : باید از خودش بپرسی...
یونجون با یه نوشیدنی از جاش بلند شد..
یونجون: زشته یه سلام ندم..
جیمین:یونجون یادت نره چی بهت گفتم..جنا به دردت نمیخوره...
یونجون: حساس نشو ،فقط میخوام سلام کنم..
و رفت..
جیمین: اره جون ننت.....امیدوارم زیاده روی نکنه
ساعت ۱۱ شد و یونجون هموز داشت سلام می کرد.
جنا ظاهر مست و خسته ایی داشت..
جیمین نیم ساعت پیش رفته بود..
و من برایه سر گرمی به اون دوتا نگاه میکردم ببینم چیکار میکنن..
جنا با بیهوش شدن فاصله نداشت..
چشماش از خستگی باز نمی شد..
ولی یونجون با اون ظاهرش ل/ش/شیش نگاهش میکردم..
و حتی به چشم خودم دیدیم تو نوشیدنیش چیزی ریخت..
و جنا داد..
از جام بلند شدم..
دیگه باید برم..
از بار خارج شدم..
منتظر بودم ماشین و از پارکینگ بیارن
که از داخل یکی از کوچه تنگ کنار باز صدایه در امد که با صدایه بدی باز شد .
جنا تلو تلو ازش بیرون امد..
و یونجونم به بهونه کمک هعی دست مالیش می کرد..
چه اهمیتی برایه من داشت؟؟
جنا تو اون حال یونجون و پس زد..
جنا: سردههه..باید برم کتم و وردارم..
یونجون در و بست و نزاشت..
یونجون : نیاز به کت نداری...چجوری که با انقدر نوشیدنی هنوز سردته ؟؟
جنا:برو کنااار..
یونجون دستشو گرفت..
یونجون:وای پسر،تو چرا انقدر مرده هایی؟؟
جنا کلا بدنش سرده ...قطعا چییزی تو بدنش کمه..و از طرف دیگه تبش سرده..
یونجون تو اون کوچه جنارو به دیوار چسبوند..
یونجون:نگران نباش..من خوب بلدم دخترا رو گرم کنم..
تحش مشخص بود
با صدایه ماشین برگشتن و سوئچ و از راننده تحویل گرفتم و پشت فرمون نشستم..
ولی قبل از اینکه ماشین و روشن کنم چییزی مانعم می شد..
معلوم نیست چه بلایه دیگه ایی سر اون دختر بیاره...
ولی چه اهمتی داره برایه من؟
GHAPTER:1
PART:۹۲
"ویو جونگکوک".
_اشکال نداره..بیا ...شمارو فوت کن تا اب نشده..
با داد و گریه دستش و پس زدم و سینیه کیک و ورداشتم و تو زمین کوبیدممم.
و هرچی خوردنی رو میز بود هم به زمین پرت کردم..
اون روز تولد دیگه. برام معنی نداشت.
____
با عرق و وگرما چشمام باز کردم..
بطری ابی که کنار تخت بود و ورداشتم و یه مشت اب رو صورتم ریختم..
باز داره اون روز نحس میرسه..
___
با یونجون و جیمین تو یه کلاب بار قرار گزاشتیم..
اصلا حوصله نداشتم..
یونجون:اون دختره رو...
جیمین:وایسا یساعت بگذره...حداقل نیمه شب..
یونجون: صبر کردن برام سخته میدونی که...
جیمین:ک/ص/ک//ش هول
همینجوری چرت و پرت میگفتن..
سرم و که بالا اوردم..
وسط مهمونا جنارو دیدیم.
همراه با یوری..
یونجون: هعی اونجارو...اون دخترِ جانا،جینا..جنااا..اره جنا دختر عمو تهیونگ..
جیمین:اون اینجا چیکار میکنه..؟
یونجون : باید از خودش بپرسی...
یونجون با یه نوشیدنی از جاش بلند شد..
یونجون: زشته یه سلام ندم..
جیمین:یونجون یادت نره چی بهت گفتم..جنا به دردت نمیخوره...
یونجون: حساس نشو ،فقط میخوام سلام کنم..
و رفت..
جیمین: اره جون ننت.....امیدوارم زیاده روی نکنه
ساعت ۱۱ شد و یونجون هموز داشت سلام می کرد.
جنا ظاهر مست و خسته ایی داشت..
جیمین نیم ساعت پیش رفته بود..
و من برایه سر گرمی به اون دوتا نگاه میکردم ببینم چیکار میکنن..
جنا با بیهوش شدن فاصله نداشت..
چشماش از خستگی باز نمی شد..
ولی یونجون با اون ظاهرش ل/ش/شیش نگاهش میکردم..
و حتی به چشم خودم دیدیم تو نوشیدنیش چیزی ریخت..
و جنا داد..
از جام بلند شدم..
دیگه باید برم..
از بار خارج شدم..
منتظر بودم ماشین و از پارکینگ بیارن
که از داخل یکی از کوچه تنگ کنار باز صدایه در امد که با صدایه بدی باز شد .
جنا تلو تلو ازش بیرون امد..
و یونجونم به بهونه کمک هعی دست مالیش می کرد..
چه اهمیتی برایه من داشت؟؟
جنا تو اون حال یونجون و پس زد..
جنا: سردههه..باید برم کتم و وردارم..
یونجون در و بست و نزاشت..
یونجون : نیاز به کت نداری...چجوری که با انقدر نوشیدنی هنوز سردته ؟؟
جنا:برو کنااار..
یونجون دستشو گرفت..
یونجون:وای پسر،تو چرا انقدر مرده هایی؟؟
جنا کلا بدنش سرده ...قطعا چییزی تو بدنش کمه..و از طرف دیگه تبش سرده..
یونجون تو اون کوچه جنارو به دیوار چسبوند..
یونجون:نگران نباش..من خوب بلدم دخترا رو گرم کنم..
تحش مشخص بود
با صدایه ماشین برگشتن و سوئچ و از راننده تحویل گرفتم و پشت فرمون نشستم..
ولی قبل از اینکه ماشین و روشن کنم چییزی مانعم می شد..
معلوم نیست چه بلایه دیگه ایی سر اون دختر بیاره...
ولی چه اهمتی داره برایه من؟
- ۷۹۹
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط