#عشق_بین_دو_مافیا
#عشق_بین_دو_مافیا
part:3
شوگا از حرصش نمیدونست چیکار کنه که به جیمین حمله کرد، از گردن لباس جیمین گرفت و و به دیوار تکیه داد.
+بگو چیکار میکردی ها
_میخوای چیکار، یکی هم منو ول کن
+به تو چه میخوام چیکار، ول نمیکنم
_پس فضولی نکن، خود دانی
+بگو وگرنه میزنمت
_چیکار میکنی مثلا
شوگا یه مشتی به بینی جیمین زد و خون ازش اومد
+همینو انجام میدم و برات بد میشه بگو
_خیلی نامردی ها مثلا با رفیقم رفتم بیرون
+مطمئن باشم دیگه
_آره باش
+باشه ببینم چی میشه وگرنه جرت میدم
_منو ول کن دیگه
+باشه برو دماغتو تمیز کن
_خوبه که میدونی
+آره میدونم
_چه خوب
+برو دیگه پرو نشو تا یکی دیگه نزدم تو دهنت
_این بار دیگه کم نمیارم اینو بگم
+میخوای چیکار کنی مثلا
_اونو دیگه اونوقت میفهمی
+باشه
جیمین رفت تا بینی اش را تمیز کند و شوگا هم برای خود و جیمین دوتا پیتزا سفارش داد، شوگا مثل اینکه این دفعه به فکر جیمین بودش و نمیخواست گشنه بماند
(شوگا)
نمیدونم چرا نتونستم جلوی خودمو بگیرم فک کنم حسودیم میشد، نکنه عاشقش میشم وای نه
(جیمین)
من چرا نمیتونم چیزی بهش بگم نکنه عاشقش میشم، کلا نتونستم جلوشو بگیرم تا منو نزنه، باید خودمو کنترل کنم دیگه نباید عاشقش بشم این یه ازدواج مجبوری هست
-----------
جیمین از اتاقش بیرون اومد و به پایین رفت که دید شوگا داره پیتزا میخوره و بهش نگفته
_داری چیکار میکنی
+به نظرت
_برا منم نگفتی آره نامرد
+گزاشتم ماکروفر بابا غر نزن
_باشه دیگه، مثل اینکه پادشاه هستی
+هستم مشکلی داری
_ندارم فقط زیاد حرف نزن خوشم نمیاد
+نه بابا
_آره
شوگا به طرف اتاق خودش و جیمین غذایش رو خورد و به طرف اتاق خودش رفت
(شوگا)
من الان چیکار کنم خدای من نکنه دارم عاشق میشم به این ای وای
(جیمین)
من چرا اینشکلی شدم باید خودمو جم و جور کنم، نباید زیاد به فکر اون باشم ولی نمیتونم به فکرشم نباشم
part:3
شوگا از حرصش نمیدونست چیکار کنه که به جیمین حمله کرد، از گردن لباس جیمین گرفت و و به دیوار تکیه داد.
+بگو چیکار میکردی ها
_میخوای چیکار، یکی هم منو ول کن
+به تو چه میخوام چیکار، ول نمیکنم
_پس فضولی نکن، خود دانی
+بگو وگرنه میزنمت
_چیکار میکنی مثلا
شوگا یه مشتی به بینی جیمین زد و خون ازش اومد
+همینو انجام میدم و برات بد میشه بگو
_خیلی نامردی ها مثلا با رفیقم رفتم بیرون
+مطمئن باشم دیگه
_آره باش
+باشه ببینم چی میشه وگرنه جرت میدم
_منو ول کن دیگه
+باشه برو دماغتو تمیز کن
_خوبه که میدونی
+آره میدونم
_چه خوب
+برو دیگه پرو نشو تا یکی دیگه نزدم تو دهنت
_این بار دیگه کم نمیارم اینو بگم
+میخوای چیکار کنی مثلا
_اونو دیگه اونوقت میفهمی
+باشه
جیمین رفت تا بینی اش را تمیز کند و شوگا هم برای خود و جیمین دوتا پیتزا سفارش داد، شوگا مثل اینکه این دفعه به فکر جیمین بودش و نمیخواست گشنه بماند
(شوگا)
نمیدونم چرا نتونستم جلوی خودمو بگیرم فک کنم حسودیم میشد، نکنه عاشقش میشم وای نه
(جیمین)
من چرا نمیتونم چیزی بهش بگم نکنه عاشقش میشم، کلا نتونستم جلوشو بگیرم تا منو نزنه، باید خودمو کنترل کنم دیگه نباید عاشقش بشم این یه ازدواج مجبوری هست
-----------
جیمین از اتاقش بیرون اومد و به پایین رفت که دید شوگا داره پیتزا میخوره و بهش نگفته
_داری چیکار میکنی
+به نظرت
_برا منم نگفتی آره نامرد
+گزاشتم ماکروفر بابا غر نزن
_باشه دیگه، مثل اینکه پادشاه هستی
+هستم مشکلی داری
_ندارم فقط زیاد حرف نزن خوشم نمیاد
+نه بابا
_آره
شوگا به طرف اتاق خودش و جیمین غذایش رو خورد و به طرف اتاق خودش رفت
(شوگا)
من الان چیکار کنم خدای من نکنه دارم عاشق میشم به این ای وای
(جیمین)
من چرا اینشکلی شدم باید خودمو جم و جور کنم، نباید زیاد به فکر اون باشم ولی نمیتونم به فکرشم نباشم
- ۲۱۵
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط