{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_بین_دو_مافیا

#عشق_بین_دو_مافیا

part:4

هردو به فکر هم دیگه بودن که گوشی شوگا زنگ خورد.[خوشگلم]

+الو عشقم چخبر چیکار میکنی

*مرسی عزیز خوبم


در هین حال جیمین داشت به حرفای شوگا گوش میداد و حسودی میکرد


+خوشگلم چه وقت میای اینجا

*نمیدونم ولی به زودی بلکه یه هفته دیگه

جیمین از حرص خودش نمیدونست چیکار بکنه و به اتاقش رفت.(این شخص خواهر شوگا هست جنی) که جیمین فک میکرد رل شوگا باشه.

+فعلا دیگه من میخوابم فردا حرف میزنیم

_باشه چشم


شوگا خواست بخوابد اما با صدای گریه جیمین تز تخت خواب بلند شد و به طرف اتاق جیمین رفت.


+داری چیکار میکنی تو

_به تو ربطی نداره برو تنهام بزار

+نمیرم تا نگی

_نمیخوام بگم


شوگا حدص زد که چرا جیمین گریه میکنه و رفت و جلوی جیمین نشست

+تو صدای منو شنیدی

_من، نه نه

+دروغ نگو

_آره شنیدم اون کی بود

+خواهرم

_تو خواهر داری

+آره مگه باید نداشته باشم

_مگه چیزی گفتم

+نه میخوام چیزی بگم

جیمین نزاشت شوگا حرفشو تموم کنه ل//ب های شوگا رو بوس//ید و بلندش کرد و روی تخت انداخت و گفت

_امشب نمیزارم بری ارامش من تویی

+هرچی تو بگی

_پس حرف نزن تا بتونم بخوابم تو بغلت

+باشه بیا بخواب


جیمین شوگا رو بغل کردو و شوگا سر جیمین رو نوازش میداد که جیمین ارامش میگرفت

«صبح روز بعد»


+جیمین باشو دیگه خفم کردی

_خفه نمیشی بزار یکم دیگه

+پاشو حداقل صبحونه حاضر کنم نمیخوای گشنه بمونی دیگه

_تو سیرم میکنی

+پرو میشی ها

_باشه دیگه پا شدم اه

+آفرین بچه

_بچه خودتی

+چشم منم

جیمین داشت از خوشحالی پر میزد باور نمیکرد که دیشب توی بغشوگا خوابیده بود
دیدگاه ها (۰)

#عشق_بین_دو_مافیا part:3شوگا از حرصش نمیدونست چیکار کنه که ب...

#عشق_بین_دو_مافیاpart:2جیمن رفت کنار شوگا نشست و باهم فیلم م...

part10جیمین دستشو برد زیر سوت*ین نیلا +پدصگ دستتو بکش راحت ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط