{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

پارت : ۱۸

صبح روز بعد، مثل همیشه هایون زودتر از همه به کمپانی رسید.

هنوز مشغول آماده کردن وسایل بود که صدای همهمه از بیرون اتاق به گوش رسید.
چند نفر از کارکنان دور یک تبلت جمع شده بودند و با نگرانی چیزی را نگاه می‌کردند.
هایون با کنجکاوی به سمتشان رفت.

روی صفحه، عکس دیشب دیده می‌شد.

عکسی که جونگکوک و هایون را روبه‌روی هم، داخل سالن تمرین نشان می‌داد.

تیتر خبر نوشته بود:

«رابطه مخفی جونگکوک با میکاپ آرتیست شخصی‌اش؟»

هایون احساس کرد تمام خون از صورتش رفت.

در همان لحظه، مدیر تیم با عجله وارد شد.

ـ «همه لطفاً سر کارتون برگردید!»

کارکنان سریع پراکنده شدند، اما زمزمه‌ها هنوز ادامه داشت.

هایون آرام روی صندلی نشست.

دست‌هایش می‌لرزید.

او تازه کارش را شروع کرده بود...

اگر کمپانی فکر می‌کرد این شایعه تقصیر اوست، همه‌چیز تمام می‌شد.

چند دقیقه بعد، جونگکوک وارد اتاق شد.

وقتی نگاهش به چهره رنگ‌پریده هایون افتاد، فهمید چه اتفاقی افتاده است.

بدون اینکه چیزی بگوید، گوشی‌اش را روی میز گذاشت.

همان خبر، صفحه اول تمام سایت‌ها شده بود.

هایون با صدایی آرام گفت:

«متأسفم...»

جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.

«برای چی معذرت می‌خوای؟»

ـ «اگه من اونجا نمی‌اومدم...»

جونگکوک حرفش را قطع کرد.

«هایون... تو هیچ کاری اشتباه انجام ندادی.»

برای اولین بار، لحنش جدی‌تر از همیشه بود.

«اشتباه از کسیه که بدون اجازه از زندگی بقیه عکس گرفته.»

هایون فقط سکوت کرد.

حرف‌های جونگکوک کمی آرامش کرده بود، اما نگرانی هنوز در چشمانش دیده می‌شد.

در همان لحظه، یکی از مدیران کمپانی وارد اتاق شد.

ـ «آقای جئون، خانم جانگ... پی‌دی‌نیم هر دوتون رو خواستن.»

قلب هایون فرو ریخت.

او و جونگکوک بدون اینکه حرفی بزنند، به سمت اتاق جلسه رفتند.

داخل اتاق، چند نفر از مدیران ارشد نشسته بودند.

فضای اتاق سنگین‌تر از همیشه بود.

پی‌دی‌نیم نگاهی به هر دو انداخت و گفت:

«قبل از هر چیز... ما می‌دونیم این شایعه واقعیت نداره.»

هایون نفس راحتی کشید.

اما جمله بعدی...

لبخند را از روی لب هر دو پاک کرد.

«با این حال، اگه این شایعه ادامه پیدا کنه، ممکنه روی فعالیت‌های جونگکوک و حتی شغل هایون تأثیر بذاره.»

جونگکوک آرام پرسید:

«پس... راه‌حل چیه؟»

مدیر ارشد پرونده‌ای را روی میز گذاشت.

پرونده‌ای که روی جلدش فقط یک کلمه نوشته شده بود...

«محرمانه»

ادامه دارد...

داخل آن پرونده چه پیشنهادی نوشته شده بود که می‌توانست مسیر زندگی هایون و جونگکوک را برای همیشه تغییر دهد؟

━━━━━━━━━━━━━━━

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡

همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند. 🤍
دیدگاه ها (۳)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۱۹ اتاق جلسه در سکوت...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۰ چند روز از جلسه ک...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۱۷ چند هفته از شروع ...

https://wisgoon.com/irene.fakeبانو فالوشه🌿🌿🌿

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۱ صبح کمپانی برخلاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط