{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷¹

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷¹

سالن مهمونی پر از نور و بادکنک بود. جیمین با ذوق به تهیونگ خوش‌آمد گفت و دست داد. تهیونگ با لبخند رسمی جواب داد و داشت به دنبال جای مناسبی می‌گشت که ناگهان جیغ سوهی بلند شد.

سوهی: «وای! کوک! همش ریخت رو موهام!»

جونکوک با اون لبخند بی‌خیال و نگاه شیطونش گفت:
«وای سوهی عزیزم ببخشید!» و یه خنده‌ی ریز کرد.

جیمین که از ته دلش خسته شده بود از شیطنتهای برادرش، دوید سمتش و گفت:
«وای کوک! حداقل تو تولد من کرم نریز!»

جونکوک با اداهای معصومانه:
«به من چه که تخم‌شربتی فرود اومد رو موهاش؟!»

جیمین با نگاه تیز:
«من که میدونم کار خود احمقت بود!»

تا اینکه یادش اومد تهیونگ هنوز اونجاست. با یه نگاه پشیمون برگشت به مهمون ویژه‌اش و گفت:
«خب... تهیونگ، معرفی میکنم... خنگ‌ترین پسر دنیا، جناب جونکوک، برادر من!»

جونکوک با اون نگاه شیطونش جلو اومد و با لحنی ساختگی مودبانه گفت:
«خوشبختم جناب!»

و بدون اینکه کسی متوجه بشه، کف دستش رو با خامه‌ای که از قبل توی جیبش قایم کرده بود، چرب کرد و دستش رو به سمت تهیونگ دراز کرد.

تهیونگ چند لحظه محو زیبایی و جذابیتِ برادر جیمین شده بود. بی‌اختیار دستش رو دراز کرد و دست جونکوک رو فشرد...

یه حس چسبناک و خنک توی کف دستش پیچید.

چشمهاش گشاد شد و با ناباوری به کف دستش که خامه مالیده شده بود، نگاه کرد. بعد نگاهش رو به جونکوک دوخت که با اون لبخند بی‌گناهِ ساختگی، داشت بهش نگاه میکرد.

تهیونگ: «ایـن...»

جونکوک با ناز: «چی شد جناب؟ناراحت شدید دستتون رو گرفتم؟»

جیمین که از پشت سر شاهد ماجرا بود، با افسوس دست به پیشونی زد و گفت:
«خدایا... چه گناهی کردم که این شده برادرم...»

سوهی هم که از اونطرف داشت موهاش رو پاک میکرد، با نگاه به تهیونگ و دست خامه‌ایش، خنده‌ای زیر لب کرد و با خودش گفت:
«کوک... این دیگه حتی از منم بیشتر شیطونه...»



تهیونگ با عصبانیتِ کنترل‌شده و نگاه تیز به جونکوک، گفت:
« جونکوک... تو همون‌طور که برادرت گفت، خنگ‌ترین پسر دنیایی.»

جونکوک با خونسردی و لبخند:
«ممنون از تعریف‌تون جناب. خوشحالم که دستتون رو گرفتم.»

و با یه چشمک سریع به سمت جیمین، برگشت و رفت توی جمع مهمونا.

تهیونگ با دست خامه‌ای و قلبی که یهو به طرز عجیبی تندتر زده بود، به پشت سر جونکوک خیره شد.

جیمین با نگاه معذرت‌خواهانه گفت:
«تهیونگ... راستش رو بخوای، من هیچ‌وقت به این نتیجه نرسیدم که چطور این پسر رو تحمل کنم...»
دیدگاه ها (۳)

🐰🎂 HAPPY BIRTHDAY JUNGKOOK

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷²تهیونگ تو کل مهمونی چشم از جونکوک برنداشت. هر ...

دوستان فیک جدید داریم فوق العاده طنز ( کاپل تهکوک)مقدمه:(جون...

Rz prpr ³³سمت جیمین رفتم و روبه روش وایسادم با چشمای متعجب ...

سناریو

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶تهیونگ با سرعت خودش رو به دانشگاه رسوند و مستق...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

شاگرد لوس من

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط