{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷²

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷²

تهیونگ تو کل مهمونی چشم از جونکوک برنداشت. هر چند لحظه یه شیطنت تازه: یه لیوان آب ریخت روی میز، یه بادکنک ترکوند، با سوهی دعوای کوچیک راه انداخت، و با یه خندهی بیخیال همه چیز رو بهونه میگرفت.

تهیونگ زیر لب با خودش گفت:
«یه روزی این وروجک رو مال خودم میکنم...»



وقت کیک بریدن رسید.

جیمین شمعها رو فوت کرد و همه دست زدند. ناگهان جونکوک یهویی کیک رو برداشت و آروم ولی محکم کوبید تو صورت برادرش و با خنده گفت:
«تولدت مبارک برادر نارنجی من!»

جیمین با خامههایی که روی صورتش ریخته بود، با نگاهی که از صبر و ناامیدی پر بود، آروم خامهها رو پاک کرد و با لحنی که بین خنده و ناراحتی بود، گفت:
«بدبخت اونی که تورو گردن بگیره...»

تهیونگ با خودش گفت: « اون بدبخت منم»


فردا صبح، خونهی جیمین و جونکوک

جیمین تندتند آماده میشد. کیفش رو برداشت، موهاش رو مرتب کرد و به سمت در رفت.

ولی از شانس مسخرش، قرار بود جونکوک رو هم همراه خودش ببره.

جیمین با وحشت به ساعت نگاه کرد و فریاد زد:
«کوک! بدووووووو!»

جونکوک با اون حالت کسل و بیخیال، با موهای بهم ریخته و لباسهای نامرتب، از اتاقش بیرون اومد و با خمیازهای بلند گفت:
«جیمین... آروم باش... دانشگاه که قرار نیست فرار کنه...»

جیمین با ناامیدی:
«نه، ولی استاد من فرار میکنه! اگه دیر برسم، تا آخر ترم ازم متنفر میشه!»

جونکوک با خنده:
«پس بیا یه قرارداد ببندیم... منو با ماشینت ببر، تا سر کلاس، شیطنت نکنم!»

جیمین با نگاه بدبینانه:
«راست میگی؟»

جونکوک با دست روی قلب:
«به جون تو!»


توی ماشین، جیمین داشت با استرس رانندگی میکرد و جونکوک داشت با گوشیش ویدیو میدید.

جیمین: «کوک، قول دادی شیطنت نکنی!»

جونکوک: «داشتم فقط به یه فیلم آموزشی نگاه میکردم...»

جیمین: «آموزشی؟»

جونکوک: «آره، آموزش پنهون کردن مارمولک توی کیف استاد!»

جیمین با ناامیدی:
«خدایا...»



نویسنده: دو روز دیگه تولدمه🥲🎀
دیدگاه ها (۹)

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷³جیمین با عجله وارد کلاس شد. نفسنفس میزد و موها...

🐰🎂 HAPPY BIRTHDAY JUNGKOOK

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷¹سالن مهمونی پر از نور و بادکنک بود. جیمین با ذ...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶تهیونگ با سرعت خودش رو به دانشگاه رسوند و مستق...

⌞🎥⌝جیمین بین جمعیت یه طرفدار کوچولو رو دید و جاسوئیچی خودش ر...

ᴘᴀʀᴛ ۲۰ | بهترین هدیهبعد از اینکه آرا شمع‌ها رو فوت کرد، همه...

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

همان روز، بعد از اتفاقات عجیب صبح، تهیونگ هنوز درگیر فکرهایش...

تک‌پارتی تهکوک | «عملیات نجات کیک»جونگکوک با قیافه‌ای کاملاً...

P³

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط