[بازی مرگ ]
[بازی مرگ ]
پارت 3
بعد از اتمام حرف هایش نگاهش رو از پنجره به بیرون داد سردر نمی آورد همه چیز بهم ریخته بود کشته شدن هانول،
نفس عمیقی کشید تمام این سال ها رو همینطوری گذارنده بود بهش عادت کرده بود اما نفس های عمقیش همیشه یارش بودند صدای دو یون باعث شد افکارش را ترک کنه دو یون : همه چیز مرتبه قربان
جونگ کوک نگاهش رو از پنجره به کوچه های که گرفته دوخت
جونگ کوک : نمیدونم ..
دو یون با احتیاط گفت : اگه موضوع محافظت از ایشونه آدم های ما مراقب شون هستند پس
جونگ کوک نگاه تلخی به چشم های دو یون در آینه دوخت جونگ کوک : هایون هم تحت محافظت ما بود
دو یون پلک تندی زد و سرش رو به نشونه تأسف پایین انداخت و حرفی نزد چیزی برای گفتن نبود جونگ کوک دوباره به پشته شیشه سرد خیره شد
جونگ کوک : نمیزارم همون اتفاقا واسه اون هم بیافته هرگز
دو یون ساکن موند هوای ماشین از شکستن جونگ کوک هم سنگین شده بود دیگه تا رسیدن مقصد شون سکوت حکم فرما بود فقط صدا نفس های سنگین جونگ کوک و ریتم کند برف پاک کن همسفرشون بود
همه جا در تاریکی فروع رفته بود تنها نور های ریز و محوی از پشت میز ها و بار گوشهی سالن فضای مه آلود رو کمی روشن کرده بود صدای پچ پچ و خنده های پراکنده آدم ها درهم میپچید مثل موسیقی مبهمی که با هاله ای از دود و سیگار در هوا پخش میشد بوی تند الکل به مشام میرسید انقدر قوی که انگار خودش هم بخشی از هوای اون بار بود در همین لحظه صدای پرطنین از میون بلندگوی های دیسکو بار به گوش رسید
ـ خانم ها و آقایون... این شما و اینم خواننده صدا بهشتی امشب.....
جمعیت از جا پرید صدای سوت جیغ کف زدن و فریاد و هیجان تماشا چیا مثله موج بلند شد نور قرمزی روی صحنه افتاد همون نور که انگار خودش صحنه رو به آتیش کشیده، و دنیای اطراف رو خاموش کرد،
هری با دامن کوتاه مشکی و نیم تنه ای که سینه هایش را به نمایش گذاشته بود موهای صاف خرمایی که روی شانه های برهنه اش ریخته بودند، نیم بوت های مشکی زیبایش،
درست وسط آن دایره نورانی ظاهر شد
میکرفون مشکی رنگ براقی را به دستش گرفت به آرومی به طرف لب هایش نزدیک کرد لحظه ای چشم هایش را بست و آهنگ احساسی اش که به تازگی نوشته بود را به زبان آورد،
پارت 3
بعد از اتمام حرف هایش نگاهش رو از پنجره به بیرون داد سردر نمی آورد همه چیز بهم ریخته بود کشته شدن هانول،
نفس عمیقی کشید تمام این سال ها رو همینطوری گذارنده بود بهش عادت کرده بود اما نفس های عمقیش همیشه یارش بودند صدای دو یون باعث شد افکارش را ترک کنه دو یون : همه چیز مرتبه قربان
جونگ کوک نگاهش رو از پنجره به کوچه های که گرفته دوخت
جونگ کوک : نمیدونم ..
دو یون با احتیاط گفت : اگه موضوع محافظت از ایشونه آدم های ما مراقب شون هستند پس
جونگ کوک نگاه تلخی به چشم های دو یون در آینه دوخت جونگ کوک : هایون هم تحت محافظت ما بود
دو یون پلک تندی زد و سرش رو به نشونه تأسف پایین انداخت و حرفی نزد چیزی برای گفتن نبود جونگ کوک دوباره به پشته شیشه سرد خیره شد
جونگ کوک : نمیزارم همون اتفاقا واسه اون هم بیافته هرگز
دو یون ساکن موند هوای ماشین از شکستن جونگ کوک هم سنگین شده بود دیگه تا رسیدن مقصد شون سکوت حکم فرما بود فقط صدا نفس های سنگین جونگ کوک و ریتم کند برف پاک کن همسفرشون بود
همه جا در تاریکی فروع رفته بود تنها نور های ریز و محوی از پشت میز ها و بار گوشهی سالن فضای مه آلود رو کمی روشن کرده بود صدای پچ پچ و خنده های پراکنده آدم ها درهم میپچید مثل موسیقی مبهمی که با هاله ای از دود و سیگار در هوا پخش میشد بوی تند الکل به مشام میرسید انقدر قوی که انگار خودش هم بخشی از هوای اون بار بود در همین لحظه صدای پرطنین از میون بلندگوی های دیسکو بار به گوش رسید
ـ خانم ها و آقایون... این شما و اینم خواننده صدا بهشتی امشب.....
جمعیت از جا پرید صدای سوت جیغ کف زدن و فریاد و هیجان تماشا چیا مثله موج بلند شد نور قرمزی روی صحنه افتاد همون نور که انگار خودش صحنه رو به آتیش کشیده، و دنیای اطراف رو خاموش کرد،
هری با دامن کوتاه مشکی و نیم تنه ای که سینه هایش را به نمایش گذاشته بود موهای صاف خرمایی که روی شانه های برهنه اش ریخته بودند، نیم بوت های مشکی زیبایش،
درست وسط آن دایره نورانی ظاهر شد
میکرفون مشکی رنگ براقی را به دستش گرفت به آرومی به طرف لب هایش نزدیک کرد لحظه ای چشم هایش را بست و آهنگ احساسی اش که به تازگی نوشته بود را به زبان آورد،
- ۱۷.۶k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط