پارت پانزده
پارت پانزده:
وارد شدیم وقتی رفتیم تو خونه مادر امیر شیطون نگامون کرد و گفت:ای کلک ها کجا بودین:
امیر:رفته بودیم بیرون
یهو هر سه تاشون زدن زیر خنده ، یکم خجالت کشیدم بالاخره امیر هم نامحرم بود اگر ارشام اینجا بود پوستمو کنده بود
رفتم بالا لباسام رو عوض کردم و به زنگ به مامان و بابا زدم تاحال عزیزجون رو بپرسم حدود یک ساعت باهاشون حرف زدم وقتی قطع کردم ارشام زنگ زد
ارشام:سلام بر ابجی کوچیکه خودم
من:سلام داداشی خوبی چطوری
ارشام:منم خوبم فسقلی
من:هزار بار گفتم به من نگو فسقلی
ارشام:خیلی خب من تسلیم
من:چه خبر کی برمیگردی
ارشام:فردا بعداز ظهر
من:چقد زود
ارشام:نکنه خونه اریا منش بهت خوش گذشته کلک
من:خیلی خب نخیر فقط دلم واست تنگ شده بود
ارشام:دلت واسم تنگ شده بود اونوقت میگفتی نیام؟
خودم به سوتی که داده بودم خندیدم
ارشام:خب خواهری باید برم فردا میبینمت
من:بای بای داداچ
رفتم پایین که خودم و مریم میز رو چیدیم و بقیه رو صدا زدیم
بعد از شام ظرف هارو شستیم پدر و مادر امیر رفتن بخوابن
امیر:پایه هستین فیلم ببینیم
من:اره مخصوصا بااون خوراکی ها میچسبه
مریم:اره منم پایم
کدوم خوراکیها شیطون؟
من:توراه یه فروشگاه دیدیم تخفیف خورده بود منم خرید کردم...
مریم:آره خب
من و امیر خندیدیم امیر گفت:خب حالا بسه دیگه جفتتون ساکت میخوام فیلمو پلی کنم
ساکت نشستیم تا امیر مبادا بخواد ضایمون کنه
یکم که از فیلم گذشت فهمیدیم که فیلم ترسناک زده....
ادامه دارد.....
aram
وارد شدیم وقتی رفتیم تو خونه مادر امیر شیطون نگامون کرد و گفت:ای کلک ها کجا بودین:
امیر:رفته بودیم بیرون
یهو هر سه تاشون زدن زیر خنده ، یکم خجالت کشیدم بالاخره امیر هم نامحرم بود اگر ارشام اینجا بود پوستمو کنده بود
رفتم بالا لباسام رو عوض کردم و به زنگ به مامان و بابا زدم تاحال عزیزجون رو بپرسم حدود یک ساعت باهاشون حرف زدم وقتی قطع کردم ارشام زنگ زد
ارشام:سلام بر ابجی کوچیکه خودم
من:سلام داداشی خوبی چطوری
ارشام:منم خوبم فسقلی
من:هزار بار گفتم به من نگو فسقلی
ارشام:خیلی خب من تسلیم
من:چه خبر کی برمیگردی
ارشام:فردا بعداز ظهر
من:چقد زود
ارشام:نکنه خونه اریا منش بهت خوش گذشته کلک
من:خیلی خب نخیر فقط دلم واست تنگ شده بود
ارشام:دلت واسم تنگ شده بود اونوقت میگفتی نیام؟
خودم به سوتی که داده بودم خندیدم
ارشام:خب خواهری باید برم فردا میبینمت
من:بای بای داداچ
رفتم پایین که خودم و مریم میز رو چیدیم و بقیه رو صدا زدیم
بعد از شام ظرف هارو شستیم پدر و مادر امیر رفتن بخوابن
امیر:پایه هستین فیلم ببینیم
من:اره مخصوصا بااون خوراکی ها میچسبه
مریم:اره منم پایم
کدوم خوراکیها شیطون؟
من:توراه یه فروشگاه دیدیم تخفیف خورده بود منم خرید کردم...
مریم:آره خب
من و امیر خندیدیم امیر گفت:خب حالا بسه دیگه جفتتون ساکت میخوام فیلمو پلی کنم
ساکت نشستیم تا امیر مبادا بخواد ضایمون کنه
یکم که از فیلم گذشت فهمیدیم که فیلم ترسناک زده....
ادامه دارد.....
aram
- ۲.۸k
- ۲۰ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط