{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ ‍

‍ ‍ ‍
لمس دستهای تو شاید رویایی باشد با تعبیری عاشقانه...
آخر قصه ی من و تو شاید کلاغ پیرقصه ها از بلاتکلیفی در آمد و راهی خانه شد...
ته این قصه شاید هم خوب تمام نشد.
.من به آخر قصه های هزار و یکشب تنهایی فکر نمیکنم...
من فقط به تعبیر یک رویا دلخوشم ...
گرفتن دستهایت هر جا که باشد..فقط این اتفاق بیفتد..
شاید در ایستگاه آخرین اتوبوس شب..
شاید پشت میز کافه ای دنج آن سر شهر..
شاید پشت چراغ قرمزی طولانی که خیال سبز شدن ندارد..
شاید زیر درخت بید مجنون که گیسوانش را به دست باد میسپرد...
من به تعبیر این رویای شیرین دلخوشم سارا...
دستهای تو بمن آرامش میبخشد و تو چون مصرع شعری زیبا.......
دیدگاه ها (۳)

‍ ‍ انتهای تمام ریل های بی قطار دنیا میرسد به خیالات زنی که ...

‍ ‍ ‍ تمام نمیشوند این جمعه های بدون تو...چقدر ادامه دارد ای...

‍ در پشت میله های سلول انفرادی ذهن هر مردی یک نفر زندانیست.....

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

پارت دو

چرا این همه اصرار داری که دیگر سکوت و صبر بی اثر است؟نه…به ا...

بوسیدن تو آخر این دخل و خرج بودشبها به یاد تو دلم در هرج و م...

بوسیدن تو آخر این دخل و خرج بودشبها به یاد تو دلم در هرج و م...

سایه ای در باد

وارد اتوبوس شدم، جایی برای نشستن نبود، همانجا روبروی در، دست...

داستان شماره4: قضاوت زود هنگام وارد اتوبوس شدم، جایی برای نش...

نه آسمان و نه ستاره ، نه شب و نه صدای زنجره هایی که دیگر جزء...

دلکم محسن یگانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط