لمس دستهای تو شاید رویایی باشد با تعبیری عاشقانه...
آخر قصه ی من و تو شاید کلاغ پیرقصه ها از بلاتکلیفی در آمد و راهی خانه شد...
ته این قصه شاید هم خوب تمام نشد.
.من به آخر قصه های هزار و یکشب تنهایی فکر نمیکنم...
من فقط به تعبیر یک رویا دلخوشم ...
گرفتن دستهایت هر جا که باشد..فقط این اتفاق بیفتد..
شاید در ایستگاه آخرین اتوبوس شب..
شاید پشت میز کافه ای دنج آن سر شهر..
شاید پشت چراغ قرمزی طولانی که خیال سبز شدن ندارد..
شاید زیر درخت بید مجنون که گیسوانش را به دست باد میسپرد...
من به تعبیر این رویای شیرین دلخوشم سارا...
دستهای تو بمن آرامش میبخشد و تو چون مصرع شعری زیبا.......
لمس دستهای تو شاید رویایی باشد با تعبیری عاشقانه...
آخر قصه ی من و تو شاید کلاغ پیرقصه ها از بلاتکلیفی در آمد و راهی خانه شد...
ته این قصه شاید هم خوب تمام نشد.
.من به آخر قصه های هزار و یکشب تنهایی فکر نمیکنم...
من فقط به تعبیر یک رویا دلخوشم ...
گرفتن دستهایت هر جا که باشد..فقط این اتفاق بیفتد..
شاید در ایستگاه آخرین اتوبوس شب..
شاید پشت میز کافه ای دنج آن سر شهر..
شاید پشت چراغ قرمزی طولانی که خیال سبز شدن ندارد..
شاید زیر درخت بید مجنون که گیسوانش را به دست باد میسپرد...
من به تعبیر این رویای شیرین دلخوشم سارا...
دستهای تو بمن آرامش میبخشد و تو چون مصرع شعری زیبا.......
- ۱.۱k
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط