خاکسترقلب

#خاکستر_قلب
#part_24
بعده کمی مکث ادامه داد

- فکر کنم حتما کم اومدن.. خیالت تخت چند روز دیگه اونجام که باعث شی یه چاقو تو دلم فروشه و قلبم عود کنه و کله بدنم پر شه از شلاق های نازک درد دار و آهن های داغ

آب دهنم رو قورت دادم .. راست می‌گفت من همه اینکارارو باهاش کرده بودم .. چقدر من بدم!

+ معذرت میخام مرلین... من من دوست دارم!

- غیر ممکنه! توعه بی رحم؟ بعده این همه بلا که سرم اوردی؟

بعد قطع کرد و منو با خاکستری از قلبم تنها گذاشت! رسما منو رد کرد ...


#مرلین

دلتنگش بودم! دلم سوخت براش ... نمیدونم اگه واقعا دلم سوخته چرا اینطور باهاش رفتار کردم ؛ شاید بخاطره پریودیه! کوک با لبخندی بهم خیره شده بود و منم متقابلا بهش لبخند زدم

€ من میرم بیرون کار داشتی زنگ بزن

- باشه

و رفت

"۱ ساعت بعد "

توی حال نشسته بودم منتظر اش و یهو یکی کلید انداخت و وارد شد نگاه به در بود که کوک بود با یه مشمبا سفید تو دستش پرسیدم

- چیه؟

€ فکر کنم خوشحال شی بیا توش رو نگاه کن

با ذوق رفتم عین بچه ها سمتش خدا من! شکلات بودددددددددددددد جیغی از خوشحالی زدم و رفتم کیسه رو برداشتم بردم اتاقم و همشو ریختم روی تخت کوک در زد و وارد شد

- فکر خوردنشو از سرت بیرون کننن!

خندید و گفت

€ چشم!

بعد کمی مکث لب زد

€ سب میریم مهمونی بالماسکه لباس مناسب برات باهم انتخابدمیکنیم و ایکه یکی از دشمنام بعده مهمونی قطعا دوباره میخواد بعده چندین سال بهم ضربه بزنه

آب دهنمو قورت دادم و لب زدم

- خب؟

€ یوم زودتر ... خب راستش فردا صبح زود میفرستم پیشه جیمین ؛ کناره من جات امن نیست عزیزم!

اومدم از رو تخت پایین و بغلش کردم

- بهر حال ممنون، واسه این چند روز .. خیلی بهم خوش گذشت کوک

لبخند تلخی زد و خارج شد بعده کلی خوردن اونا یه خدمتکار اومد بهم خبر داد آماده مهمونی شم و یه ماسک مخصوص مهمونی روی میز گذاشت و رفت یکم از شکلاتا موند اما اهمیت نداشت چون خیلی خورده بودم رفتم سمته دستشویی دهنم که دورش پره شکلات بود رو آب کشیدم و یه دوش ۳۰ مین گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و لباس قرمز تقریبا باز و بلند پوشیدم و یه آرایش برای چشمام گردم و ماسکمو زدم لب هامو با رژ پررنگ قرمز رنگ دادم بهش و رفتم پایین کوک رو دیدم خیلی جذاب شده بود و دستمو گرفت و رفتیم سمته ماشین لیموزین و در رو برام باز کردو سوار شدم بعده ۵ مین رسیدیم ساعت ۷ شب بود تغریبا وارد شدیم و دستش رو دور کمرم گذاشت رفتیم سره یه میز نشستیم که فامیلی جئون روش نقش داشت برامون دو تا شراب آوردن یکم خوردم

" ساعت ۵ صبح"

با تکونای جونگ کوک بیدار شدم لب زد

€ زود باش بریم باید برین سمته تورنتو
دیدگاه ها (۰)

#خاکستر_قلب#part_24#ادامه‌پارت سریع پاشدم لود شدم و رفتم دست...

pov:👚لباس مرلین واسه جشن بالماسکه

#خاکستر_قلب#part_23#ادامه‌پارت فکر کنم مرلین بود اما مطمئین ...

#خاکستر_قلب#part_23#جیمینیهو در با شتاب باز شد .. چن روز بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط