{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

☆.\𝒯ℎℯ 𝓇ℯ𝒹 𝓇ℴ𝓈ℯ./☆
[پارت²]
یلنا تبدیل به زنی زیبا و با وقار شده بود. به قدری زیبا که هروقت فردی او را میدی،میتوانست ساعت ها به او خیره شود.
یکی از روز های عادی،یلنا آماده شده بود تا از خانه خارج شود و در روستا چرخی بزند. لباس هایش را پوشیده بود و موهای سفیدش را بافته بود. با لبخنده به روشنایی خورشید در خانه‌اش را باز کرد و خارج شد...اما به محض اینکه پایش را از خانه بیرون گذاشت،مردی با چهره‌‌ای سرخ و موهایی به سیاهی کلاغ جلویش سبز شد. از لباس هایش معلوم بود از که اهل آن کشور نبود.‌ بر خلاف چهره‌ی داغانش،لباس هایی نو و تمیز به تن داشت. یلنا با دیدن مرد غریبه کمی لرزه بر تنش وارد شد و قدمی به عقب برداشت. با لحنی آرام از مرد پرسید [تو که هستی؟چه میخواهی؟]
مرد لبخندی گشاد تحویل یلنا داد. همین کار باعث شد یلنا بیشتر احساس ناامنی کند. مرد چند لحظه بعد به حرف آمد:
مرد غریبه:"چیزی نیست،فقط اومدم خاستگاری یک فرشته زیبا~"
چشمان یلنا از تعجب و ترس کاملا باز شد. ترسی که تا به حال تجربه‌اش نکرده بود. همراه آن ترس یک احساس دیگر بود که به قلب او فشار می‌آورد. خشم. یلنا از اینکه بخواهد زن یک مرد هول بشود بسیار خشمگین بود.
°○____________________________________○°
شرایط:
کامنت:۶
لایک:۱۰
دیدگاه ها (۲۲)

☆.\𝒯ℎℯ 𝓇ℯ𝒹 𝓇ℴ𝓈ℯ./☆[پارت³]ناگهان درد در قلب یلنا افزایش یافت ...

پرسونا جادی-

☆.\𝒯ℎℯ 𝓇ℯ𝒹 𝓇ℴ𝓈ℯ./☆[پارت¹]《در دنیا خیلی اتفاقات هستند که ممکن...

توضیحات رمان*

پارت ۳۳ان شب وقتی کاکاشی برگشت خانه، هیچی حس خوبی نمیداد. خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط