{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعرهاے من چشم دارند

شعرهاے من چشم دارند
حتےچشم هاے شعرم را
که می بندم
تو بر کلماتم راه مےافتے
و مے رقصے
خواب هم که باشم
صداے تق تق کفش هات
در سرسراے خوابم مے پیچد
کور که نیستم
گل قشنگم
آمدنت را تماشا مےکنم
و این لبخند براےتوست
دیدگاه ها (۱)

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

چندپارتی تهیونگ

پارت چهل‌وچهارم | ویلای جنگلیشخص سوم. بعد از نزدیک سه ساعت، ...

پارت پنجاه‌وهشتم | برگشتجئون جونگ‌کوکچند ساعت گذشته بود.تقری...

dark life = 39

تاریکی زیر پوست نور. پارت اول.

*سرنوشت*ویو رایا با نور ملایمی که از پرده های توری اتاق میزد...

تکاپو پارت 107:خاک تو سرت🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...نور خورشید ...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط