{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅
Part:17
ویو کوک
ساعت تقریبا ۶ بود که برگشتم خونه رفتم اتاق ا/ت تو خودش جمع شده بود حولمو برداشتم و به سمت حمام رفتم آب گرم و سرد باز کردم وقتی اب خوب شد لباسامو در اوردم و رفتم زیر دوش به آیت فکر میکردم ا/ت دختر خوشکل ظریف و مهربونیه خیلی از اخلاقاش کپ تهیونگه خیلی از این چیزا مغزم رو پر کرده بود دوش رو بستم و یه حوله دور پاهام پیچوندم و از حمام در امدم ا/ت همو خواب بود رفتم سمت کمدم تیشرت مشکی و شلورک ستشو در آوردم پوشیدم رفتم جلو آینه و موهامو خشک کردم
امدم پایین و نگاه دور ور کردم
ته:به به جئون
کوک:صبح بخیر
ته:داش اگه مزاحم بودیم می گفتی میرفتیم
جیمین با خنده حرف تهیونگ رو تایید کرد
گیج نگاش کردم
کوک: چی زدین؟
ته:منظورم دیشبه صداتون تا اون ور کوچه رسیده بود
دوتاشون زدن زیر خنده کوک که تا الان موضوع گرفته بود با دست زد تو سرش و اجوما رو صدا زد
اجوما:بله
کوک:صبحانه رو آماده کن
اجوما:چشم
ویو ا/ت
در شدیدی رو تو پایین تنم حس کردم و از خواب بلند شدم نشستم رو تخت و دورورم رو آنالیز کردم رفتم WCکارم و کردم لباسامو عوض کردم رفتم پایین که صدا خنده های کوک و تهیونگ و جیمین رو شنیدم انگار داشتن درباره دیشب حرف میزدن خجالت کشیده بودم لبمو گاز گرفتم و رفتم پایین سلامی کردم
ته:.....
زودتر گذاشتم😁
دیدگاه ها (۱۴)

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅Part:18ته:جون خواهرم تشریف اورد.....چ...

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅Part:19 ویو کوک شب شده بود بعد از کلی...

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅 Part:16تو کامنتا اسم.اته بقیش میره و...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط