چشاشو با کف دستاش حسابی مالیدبعد دستاش رفت لای موهاشیه

چشاشو با کف دستاش حسابی مالید،بعد دستاش رفت لای موهاش،یه خمیازه کشید،سرشو گذاشت روی زانوهاش،دستاشو پشت سرش قفل کرد،بعد بلند شد، کیفشو برداشت، با کف دست زد به دیوار،رفت توی جامعه_
خودش هم نمیدونست چرا داره میره به مکان همیشگی،،،
ح میم
دیدگاه ها (۷۰)

دستامو میکنم توی جیبم،آخه دستی نیس که بخوام بگیرم،خودکارا وا...

عاشق لحظاتی ام که خورشید غروب کرده و شهر آبی میشه_همزمان چرا...

آقا هرکی این پست رو خوند گزارشش کنه که به خود مسئولان ویسگون...

دارم توهم میزنم،هی با خودم حرف میزنم،یکی رو میبینم که داره ب...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۰۶برخورد بدی در سرش گشت و بدون توجه...

P²⁶همون لحظات،ا.ت:-فکر کردم اگه بیای،دوباره میتونیم اون لحظا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط