{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتنی پارت

(دوست داشتنی) پارت 65

تهیونگ: بریم شرکت
ا.ت: بریم(چه زود آشتی کردن😂)
تهیونگ: رسیدیم درو باز نکن
ا.ت: برای چی
تهیونگ: وایسا
خودش اومد درو برام باز کرد
و دستمو گرفت
منشی: سلام آقا
تهیونگ:.....
ا.ت: سلام
تهیونگ: لازم نیست
باهاشون سلام کنی
ا.ت: چرا
تهیونگ: خب راحت
باش سلام کن
ا.ت: رئیس اینجا کیه
تهیونگ: اون خانمه بود(😂)
ا.ت: واقعا
تهیونگ:نمیدونستی
ا.ت: نه پس چرا جوابشو ندادی
تهیونگ: بابا رییس منم
ا.ت: شوخی نکن
تهیونگ: چیداری میگی
ا.ت: یعنی واقعا رئیس اینجا
تویی
تهیونگ: آره
ا.ت: خیلی خوشگله
تهیونگ: بیا اینجا اتاق
منه
ا.ت: وایی چه قشنگه
این عکسه منه
تهیونگ: آره
منشی: آقا میتونم بیام
داخل
تهیونگ: بیا
منشی: آقا امروز جلسه
رو بزارم
تهیونگ:بزار حالا برو
بیرون
منشی: چه بد اخلاق ولی
جذاب(با صدای آروم گفت)
تهیونگ: چیزی گفتی
منشی: نه
ا.ت: من شنیدم
تهیونگ: برو بیرون درم
ببند
ا.ت: نشنیدی چی گفت
گفت که بداخلاق ولی
جذاب
تهیونگ:(فقط😂)
ا.ت: چرا نشستی راستی
جلسه داری
تهیونگ: آره
ا.ت: کی
تهیونگ:یه ده دقیقه دیگه
ا.ت: واقعا من همیشه
دوست داشتم تو
جلسه ها باشم

#تهیونگ
#فیک
#سناریو
#درام
#اسمات
دیدگاه ها (۷)

(دوست داشتنی) پارت 66تهیونگ: یعنی میخوای بمونیا.ت: میخوای بی...

(دوست داشتنی) پارت 67ا.تجلسه شروع شد همه نشستهبودن منم بین ت...

(دوست داشتنی) پارت 64تهیونگ:کی درکت نمیکنمواقعا منو اینجوری ...

(دوست داشتنی) پارت 63ا.تا.ت: چیشده سریعبگوسوبین: چرا بهش گفت...

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

مثلث عشق۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط