{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می دویم....

می دویم....

دلتنگی ها و فاصله ها می دوند دنبالمان....

تو بر می گردی و می بینی که همچنان تعقیبمان می کنند....

بغض می کنی....

دستت را می گیرم....

خسته ای از دویدن....

دستم را پس می زنی....

و من باز هم دستت را میگیرم....

و تو متحیری که چگونه می شود در میان این وحشت تعقیب و گریز،

همچنان مصمم هستم که دست تو را بگیرم....

دستهامان انگار سالهاست که یکدیگر را می شناسند....

کار از پس زدن گذشته است ای هم گریز من....!

آرام باش....

آنها زودتر از ما خسته خواهند شد....

دستم را بگیر....
دیدگاه ها (۹)

روزهای بدی در زندگی آدم می رسد, که هیچ کسی حتی نمی پرسد: "...

سهراب گفتی: چشمها را بايد شست.... شستم.... گفتی: جور ديگر ...

با کدام زبان با هم حرف زدیم؟ ما که آنقدر فرق داشتیم.... چه...

همیشه همه چیز متزلزل بوده، هست و.......... تو نگذار که "باشد...

سناریو وقتی پریودی و.... پارت 1*(فاطمه روی مبل دراز کشیده بو...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "10" "ویو جئون آنجلینا" ...

عزیزکم... @Agustin داری می‌خونیش، نه؟میدونم دوست نداری اینطو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط