ساعت آخر بود در کلاس غوغایی بود یکی از بچه ها سیبی,را بیر
ساعت آخر بود در کلاس غوغایی بود یکی از بچه ها سیبی,را بیرون آورد میخواست بخورد معلم فهمید و گفت اگه الان چیزی بخورید. وقتی رفتید خونه غذای مامانتونو نمیتونید بخورید همه بچه ها گفتن اگه غذا نداشتیم چی
دخترک در آخر کلاس اشک هایش,را پاک کرد و ارام زمزمه کرد. اگه مامان نداشتیم چی ??!!!
دخترک در آخر کلاس اشک هایش,را پاک کرد و ارام زمزمه کرد. اگه مامان نداشتیم چی ??!!!
- ۶۱۵
- ۳۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط