سیرم از زندگے
سیرم از زندگے
و از همه کس دلگیرم
آخر از این همه دلگیرے
و غم مے میرم
پرم از رنج و شکستن،
دل خوش سیرےچند ؟
دیگر از آمد و رفت
نفسم هم سیرم
هر که آمد،
دل تنهای مرا زخمے کرد
بے سبب نیست
که روے از همه کس مے گیرم
تلخےزخم زبان
و غم بے مهرےها
این چنین کرده در آیینه هستےپیرم
بس که تنهایم
و بے همنفس و بےهمراه
روزگاریست که
چون سایه بے تصویرم
دلم آنقدر گرفته است،
خدا مے داند
دیگر از دست دلم
هم به خدا دلگیرم!
و از همه کس دلگیرم
آخر از این همه دلگیرے
و غم مے میرم
پرم از رنج و شکستن،
دل خوش سیرےچند ؟
دیگر از آمد و رفت
نفسم هم سیرم
هر که آمد،
دل تنهای مرا زخمے کرد
بے سبب نیست
که روے از همه کس مے گیرم
تلخےزخم زبان
و غم بے مهرےها
این چنین کرده در آیینه هستےپیرم
بس که تنهایم
و بے همنفس و بےهمراه
روزگاریست که
چون سایه بے تصویرم
دلم آنقدر گرفته است،
خدا مے داند
دیگر از دست دلم
هم به خدا دلگیرم!
- ۱.۵k
- ۱۲ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط