{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیرم از زندگے

سیرم از زندگے
و از همه کس دلگیرم
آخر از این همه دلگیرے
و غم مے میرم
پرم از رنج و شکستن،
‌دل خوش سیرےچند ؟
دیگر از آمد و رفت
نفسم هم سیرم
هر که آمد،
دل تنهای مرا زخمے کرد
بے سبب نیست
که روے از همه کس مے گیرم
تلخےزخم زبان
و غم بے مهرےها
این چنین کرده در آیینه هستےپیرم
بس که تنهایم
و بے همنفس و بےهمراه
روزگاریست که
چون سایه بے تصویرم
دلم آنقدر گرفته است،
خدا مے داند
دیگر از دست دلم
هم به خدا دلگیرم!
دیدگاه ها (۱)

مـادرم میگفـت:به دیـوار تکیـه کن, ولے به مـردها, نه...!که دی...

آدم هـا را ،نـہ از نـامنـہ از چـهـرهو نـہ از اثـر انـگـشـتآد...

ھمیشــہ از اینڪہ ڪســایے ڪہ دوســشون دارم از دســــت بــــدم...

تقدیم به تویےکه ندارمت...میان تمام نداشتن ها دوستت دارم ... ...

سایه‌های کلاغپارت چهاردهم | پشت دردستگیره آرام پایین رفت.صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط