{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم

سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم
آخر از این همه دلگیری و غم می میرم
پرم از رنج و شکستن، ‌دل خوش سیری چند ؟
دیگر از آمد و رفت نفسم هم سیرم
هر که آمد، دل تنهای مرا زخمی کرد
بی سبب نیست که روی از همه کس می گیرم
تلخی زخم زبان و غم بی مهری ها
اینچنین کرده در آیینه هستی پیرم
بس که تنهایم و بی همنفس و بی همراه
روزگاریست که چون سایه بی تصویرم
دلم آنقدر گرفته است، خدا می داند
دیگر از دست دلم هم به خدا دلگیرم!
دیدگاه ها (۲)

سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرمآخر از اینهمه دلگیری و غم می...

سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرمآخر از این همه دلگیری و غم م...

سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم آخر از این همه دلگیری و غم ...

سیرم از زندگی و از همه كس دلگیرم آخر از این همه دلگیری و غم...

سیرم از زندگے و از همه کس دلگیرمآخر از این همه دلگیرے و غم م...

سیرم از زندگیوازهمه کس دلگیرم...آخرازاینهمه دلگیریوغم میمیرم...

یاد رویت ببَرَد تلخی مِی از یادمگر نباشد مدد عشقِ تو ، از خو...

دل دادی و با دلبـری، بـردی که درگیرم کنی با رســم نوآیین خود...

‍یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪردرشتهء طُرّهء تو بسته به زنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط