{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقت رفتن شد پرستوی دلم بالش گرفت

وقت رفتن شد پرستوی دلم بالش گرفت
رعد و برقی زد نگاهت این دلم آتش گرفت

آتشی بر جان زد و شمع دلم را خوب سوخت
عاقبت زین سوختن مرغ دلم جانش گرفت

من شدم مجنون و لیلای فریبایم شدی
وقت رفتن کودک بیچاره ام پایش گرفت

من سراپای وجودم آتش عشـــــق تو شد
کودکم در سینه و آغوش تو خوابش گرفت
دیدگاه ها (۱۲)

سخت است دلم تنگ توباشدونگویم سخت است فقط عشق تو درسینه بجویم...

گفتم از نزدیکی دیدار، گفتی: ساده‌ای !دورم از دیدار با هر پیش...

دارد بساط ماه خدا جمع می شوداز سفره نان و آب و غذا جمع می شو...

پرسیدم از گل سرخ ..در سینه ات چه داری..؟برگونه های سرخت ..دا...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

وقت رفتن شد پرستوی دلم بالش گرفترعد و برقی زد نگاهت این دلم ...

وقت رفتن شد پرستوی دلم بالش گرفترعد و برقی زد نگاهت این دلم ...

وقت رفتن شد پرستوی دلم بالش گرفترعد و برقی زد نگاهت این دلم ...

میان ماندن و رفتن بیا که شمع وجودم به شع...

برو ای عشق میازارم بیش از تو بیزارم و از کرده خویش من کجا ...

از تو بیزارم و از کرده خویشمن کجا این همه رسوایی هادل دیوانه...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم؟می روی، باز  همانم که همان...

هیچ کس با من نیست مانــده ام تا به چه اندیشه کنم مانده ام ...

گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل، زیباست دل گر تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط