{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو شاید نه

تو شاید نه
اما من چیزهایی
در گذشته جا گذاشته ام
که هر چه میگذرد
نه کهنه میشوند
نه لنگه شان پیدا میشود
مثلا
یک عکس
یک نگاه
یک لبخند
یک بوسه
یک آغوش
یک .....
یک تُ
دیدگاه ها (۷)

باید بانویی باشد! چون تو، که طُره یِ ابریشم گیسوانش، شعر ...

روزگاری؛ یک تبسم، یک نگاه، خوش تر از گرمای صد آغوش بود... ف...

با چشم هایت حرف دارم می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگو...

نه به سرخوشی فروردینت نه به خماری اردیبهشتت نه به دو دلی خرد...

نام: قرارداد نفرتPart:65بعد از شام، همه توی سالن جمع شده بود...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

پارت آخر

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

میبخشی پارت ۵

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁸چند دقیقه بعد، ا/ت و جونگکوک دوباره ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟠: راز فاش‌شدهصبح روز بعد، دانشگاه مثل همیش...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 46ا. ت: الان؟جونگکوک: بله.ا. ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط