دستمو دراز میکنم سمتش که محکم میگیره
دستمو دراز میکنم سمتش که محکم میگیره
ــ حالا دیگه نترس بیا تو و در رو باز میکنه و وارد میشه
اولین چیزی که به چشمم میخورره بهم ریختگی خونه بود ناخدا گاه میگم
ــ وااای
ــ چیه خیلی خونه تمیزه
ــ خیلی
ـ عادت میکنی البته اگه موندگار باشی
یعنی میتونستممیتونستم توی این خونه بزرگ ولی قدیمی با فرش های کثیف و دوتا پوشتی قرمز که روش پر بود از لباس سر کنم
ـ اوا سلام خوش امدی
به سمت صدا میچرخم که با یه پسر ۲۴/۲۵روبرو میشم که اولین چیزی که توی صورتش میشود دید موهاش بود که با صلیقه بالا رفته بود
ـ سلام ممنون
ـ تیلاو کجاس
سر تکون میدم کی رفته بود که من متوجه نشده بودم
ـ نمیدونم والا تا الا که اینجا بود
دستی ب موهاش میکشه و میگه
ـ من باربد هستم چهار سالی میشه با این دوست شما دوستم ولی ندیده بودمتون
ـ من هم تبسمم خیلی وقت نیست باهم اشنا شدیم و در دل گفتم هنوز چندساعتی نگذشه
با صدایی که از یکی از اتاق ها اومد به پشت میچرخم
ـ تبسم بیا اینجا
با گفتن امدم به داخل اتاق میرم
ـ بیا اینارو بپوش البته اگه راحتی
به سمتش میرم که یه شلوار سفید و تیشرت مشگی سمتم میگیره و ادامه میده
ـ اینارو خریده بودم بدم به کسی ولی من تا اون کسیرو ببینم موهام شده رنگ دندونام مال تو باشنک
ـ با لبخند لباس هارو ازش میگیرم و به اتاق دیگه میرم تا عوضشون کنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بنشاد
سرم روی فرمون بود که صدای زنگ گوشیم رو میشنوم باشتاب به سمتش میرم ک با دیدن شماره ی علی بادم میخوابه بین دکمه ی اتصالو قطع درپیر بودم مه خودش قطع شدبهتر دوباره سر روی فرمون میزارم و چشمام رو میبندم که بازهم صدلی گوشیم بلند میشه ورش میدارم و بدونه دیدن اسم شخص جواب میدم
ـ بفرمایین
ـ سلام داداش
ـ سلام خبری نشد
ـ نه هیچ خبری ازش نیست منم نگرانشم
ـ داداش الا عمه اینا زنگ زدن فردا میرسن ایران جوابشو چی بدم
ـ بگو بیان تا اون موقه پیداش میکنم
ـ داداش جنازه هارو کی تحویل میگیریم دوست ندارم روی زمین بمونن
ارون چشمان رو میبندم تا سرش داد نزنم الا وقتش نیست الا دلیل ارامشم نیست الا لبخندم نیست چجوری به فکر اون دوتا باشم فقط اروم زمزمه نیکنم
ـ خودم درستش میکنم
ـ بهت اعتماد دارم
بو گفتن این حرف لبخند روی لبم میاد و گوشی رو میزارم
ـ
ــ حالا دیگه نترس بیا تو و در رو باز میکنه و وارد میشه
اولین چیزی که به چشمم میخورره بهم ریختگی خونه بود ناخدا گاه میگم
ــ وااای
ــ چیه خیلی خونه تمیزه
ــ خیلی
ـ عادت میکنی البته اگه موندگار باشی
یعنی میتونستممیتونستم توی این خونه بزرگ ولی قدیمی با فرش های کثیف و دوتا پوشتی قرمز که روش پر بود از لباس سر کنم
ـ اوا سلام خوش امدی
به سمت صدا میچرخم که با یه پسر ۲۴/۲۵روبرو میشم که اولین چیزی که توی صورتش میشود دید موهاش بود که با صلیقه بالا رفته بود
ـ سلام ممنون
ـ تیلاو کجاس
سر تکون میدم کی رفته بود که من متوجه نشده بودم
ـ نمیدونم والا تا الا که اینجا بود
دستی ب موهاش میکشه و میگه
ـ من باربد هستم چهار سالی میشه با این دوست شما دوستم ولی ندیده بودمتون
ـ من هم تبسمم خیلی وقت نیست باهم اشنا شدیم و در دل گفتم هنوز چندساعتی نگذشه
با صدایی که از یکی از اتاق ها اومد به پشت میچرخم
ـ تبسم بیا اینجا
با گفتن امدم به داخل اتاق میرم
ـ بیا اینارو بپوش البته اگه راحتی
به سمتش میرم که یه شلوار سفید و تیشرت مشگی سمتم میگیره و ادامه میده
ـ اینارو خریده بودم بدم به کسی ولی من تا اون کسیرو ببینم موهام شده رنگ دندونام مال تو باشنک
ـ با لبخند لباس هارو ازش میگیرم و به اتاق دیگه میرم تا عوضشون کنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بنشاد
سرم روی فرمون بود که صدای زنگ گوشیم رو میشنوم باشتاب به سمتش میرم ک با دیدن شماره ی علی بادم میخوابه بین دکمه ی اتصالو قطع درپیر بودم مه خودش قطع شدبهتر دوباره سر روی فرمون میزارم و چشمام رو میبندم که بازهم صدلی گوشیم بلند میشه ورش میدارم و بدونه دیدن اسم شخص جواب میدم
ـ بفرمایین
ـ سلام داداش
ـ سلام خبری نشد
ـ نه هیچ خبری ازش نیست منم نگرانشم
ـ داداش الا عمه اینا زنگ زدن فردا میرسن ایران جوابشو چی بدم
ـ بگو بیان تا اون موقه پیداش میکنم
ـ داداش جنازه هارو کی تحویل میگیریم دوست ندارم روی زمین بمونن
ارون چشمان رو میبندم تا سرش داد نزنم الا وقتش نیست الا دلیل ارامشم نیست الا لبخندم نیست چجوری به فکر اون دوتا باشم فقط اروم زمزمه نیکنم
ـ خودم درستش میکنم
ـ بهت اعتماد دارم
بو گفتن این حرف لبخند روی لبم میاد و گوشی رو میزارم
ـ
- ۶.۶k
- ۲۹ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط