{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسرک توی تاکسی

پسرک توی تاکسی
یِ شکلات درآورد و خوردو بعد یکی دیگه پشت بندش یکی دیگه مردی که کنارش نشسته بود گفت :
این همه شکلات برای دندونات مضره
پسرک جواب داد :
بابا بزرگم 135 سال عمر کرد ، مرد گفت : با شکلات ؟
پسرک گفت : نه !!
بابا بزرگم فقط سرش تو کار خودش بود نه دیگران
دیدگاه ها (۱)

من میگم عششششششششششقم؟؟؟ . . . شماها بگین جووووونم الکی مثلن...

من هروقت خیلی خوشحال می‌شم وسطش یکم فک می‌کنم ببینم کجای کا...

تو رو آرزو نکردم . . . این یعنی نهایت عقل خیلی چیزا هست ت...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p20نینا از اتوبوس پیاده شد.هوا رو به تاری...

حکیم بزرگ ژاپنی روی شنها نشسته و در حال مراقبه بود مردی به ا...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۶ویو راوی نورا که ن...

ا🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۶«پدر»ات هنوز به درِ سیاه خیره مانده...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

خون و عشق 🩸❤️پارت ششمسه روز گذشته بود.هان دیگه لینو رو ندیده...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد؟PT 2میا تا صبح جرئت نکرد از تخت پا...

p16مرد از کوچه دور شد و بعد از چند دقیقه به خیابان اصلی رسید...

[پارت ۱]صدای خنده های پر انرژی لونا توی کوچه میپیچیدبله بله ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁵ویو: اتچند دقیقه بعد، آماده شدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط