{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اکثرا می نویسمت؛

اکثرا می نویسمت؛
گاهی مرورت می کنم؛
گاهی تصورت می کنم؛
اما دائما دلتنگت می شوم؛
دائما دوستت دارم؛
خیلی دلم می خواهد بودی و در آغوشم سیر می بوسیدم؛
اما نمی شود.
خیلی وقت ها دلم می خواهد بودی و موهایت را می بافتم؛
اما نمی شود.
خیلی خیابانها مانده است که با تو قدم نزده ام؛
دلم می خواهد، اما نمی شود.
خیلی ابراز علاقه مانده سر سینه ام
می خواهم به تو بگویم، اما نمی شود.
خیلی شبها دلم می خواد شمع روشن کنم
بوی تنت را با عود تجربه کنم
و از سکوت زیبایی ات لذت ببرم
اما نمی شود.
اصلا دلم می خواهد تا همیشه سهم خودم باشی
دورت حصار بکشم
اما نمی شود.
می دانی چرا نازپرکم؟
چون در قفس دلت می گیرد، از آب و غذا می افتی
خصلتت با قفس همخوانی ندارد
پروانه در آزادیست که زیباتر است....
دیدگاه ها (۱)

«زندگی درد را به من شناساند، عشق را به من آموخت، شور وشیدایی...

با یار به گلزار شدم رهگذری - بر گل نظری فکندم از بی‌خبری دلد...

معنی "با #تو بودن"برای #من به سلطنت رسیدن استچه قدردر کنار ت...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

میبخشی پارت ۳

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

پروانه جان

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت بیست‌وچهارم | اعتراف قلبروزه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط