اکثرا می نویسمت؛
اکثرا می نویسمت؛
گاهی مرورت می کنم؛
گاهی تصورت می کنم؛
اما دائما دلتنگت می شوم؛
دائما دوستت دارم؛
خیلی دلم می خواهد بودی و در آغوشم سیر می بوسیدم؛
اما نمی شود.
خیلی وقت ها دلم می خواهد بودی و موهایت را می بافتم؛
اما نمی شود.
خیلی خیابانها مانده است که با تو قدم نزده ام؛
دلم می خواهد، اما نمی شود.
خیلی ابراز علاقه مانده سر سینه ام
می خواهم به تو بگویم، اما نمی شود.
خیلی شبها دلم می خواد شمع روشن کنم
بوی تنت را با عود تجربه کنم
و از سکوت زیبایی ات لذت ببرم
اما نمی شود.
اصلا دلم می خواهد تا همیشه سهم خودم باشی
دورت حصار بکشم
اما نمی شود.
می دانی چرا نازپرکم؟
چون در قفس دلت می گیرد، از آب و غذا می افتی
خصلتت با قفس همخوانی ندارد
پروانه در آزادیست که زیباتر است....
گاهی مرورت می کنم؛
گاهی تصورت می کنم؛
اما دائما دلتنگت می شوم؛
دائما دوستت دارم؛
خیلی دلم می خواهد بودی و در آغوشم سیر می بوسیدم؛
اما نمی شود.
خیلی وقت ها دلم می خواهد بودی و موهایت را می بافتم؛
اما نمی شود.
خیلی خیابانها مانده است که با تو قدم نزده ام؛
دلم می خواهد، اما نمی شود.
خیلی ابراز علاقه مانده سر سینه ام
می خواهم به تو بگویم، اما نمی شود.
خیلی شبها دلم می خواد شمع روشن کنم
بوی تنت را با عود تجربه کنم
و از سکوت زیبایی ات لذت ببرم
اما نمی شود.
اصلا دلم می خواهد تا همیشه سهم خودم باشی
دورت حصار بکشم
اما نمی شود.
می دانی چرا نازپرکم؟
چون در قفس دلت می گیرد، از آب و غذا می افتی
خصلتت با قفس همخوانی ندارد
پروانه در آزادیست که زیباتر است....
- ۲.۱k
- ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط