{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواست مرا بيازمايد با رفتنش ....

خواست مرا بيازمايد با رفتنش ....
اما ...
نميدانست ....
که من از ابتدا باخته ام ....
به نگاه هاي گاه و بيگاهش ....
به هنگام ديدارمان ....

....N
دیدگاه ها (۱۰)

از ابتدا تجربه ام کرد با دست هاي که ....گاهي سردي و گرميش ا...

دیدگانتان از همیشه شادتر / شهر قلبتتان زنده و آبادتر /غصه ها...

با توام بی حضور تو ، بی منی با حضور منمی بینی تا کجا وفادار ...

نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم...اماایـــــــــــــن ر...

در تنهایی بی انتها گرفتار شدم در این تنهایی بی اعتمادی سرگرد...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :و آن هم نه به شکل تاری...

بسم الله الرحمن الرحیم وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

پارت ۳۲ (هشدار زارتان زورتان🎀)کم کم اتفاقات ان شب شروع به صم...

نمیبخشمت p.23

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :همیشه پرسش را ابتدا در...

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع)

السلام علیک یا شریک القرآن ع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط