{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر می توانستم تو را ببینم و قلبم به تپش نیفتد یا از دوری

اگر می توانستم تو را ببینم و قلبم به تپش نیفتد یا از دوری و فراقت درد نکشم، دیگری نیازی نبود تا از تو پوزش بخواهم که این گونه تجدید پیمان می کنم و می گویم که تو را بیش از سلامتی و خوشبختی در این دنیا و پس از آن دوست دارم.
هر کاری که می کنی بر افسون و زیباییت در چشم من می افزاید و گرچه هفت سال ملال آور در آرزوی وصل تو سختی کشیده ام و ناامیدانه در آتش حسد و حسرت سوخته ام، اما هر دقیقه که تو را می بینم باز هم مهر و افسون تازه ای در تو می یابم. بنگر که چقدر دوستت دارم و به خاطر تو چگونه حاضرم که دست به هر کار خطیری بزنم یا از هر موهبت چشم بپوشم.
اگر از آن من نباشی سیه روز می شوم. تنها دانستن اینکه کی زمان خوشبختی من فرا می رسد می تواند سال های آتی عمر مرا قابل تحمل سازد. یکی دو کلام آرام بخش به من بگو. در غیر این صورت دیگر هرگز به من نگاه نکن زیرا نمی توانم امتناع سرد تو را در پی نگاه گرمت تحمل کنم.
در این لحظه دلم برایت پر می زند و اگر نتوانم به تو برسم آرزو می کنم تا وقتی که دیگر هرگز نتوانم شکایتی بکنم همچنان مشتاق و پردرد بمانم.
دیدگاه ها (۱)

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

پروانه جان

پارت پنج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط