{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لپ تاپ رو پامه باهاش کار میکنم بابام اومده میگه :لپ تاپ ر

لپ تاپ رو پامه باهاش کار میکنم بابام اومده میگه :لپ تاپ روشنه؟ میگم :پ نه پ رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش رو دلم آروم بگیره!!! اصن یه وضی
دیدگاه ها (۱)

پنگوئن ها یه جوری راه میرن که انگار ۵ تا آدم کُشتن تا دیروز ...

معلمه سر کلاس میگه هرکی خنگه از سر جاش پاشه یکی از شاگرد ها ...

تو خیابون لم داده بودم به یه ماشین مازراتی یک میلیارد و ۲۰۰ ...

یه داماد داریم هر وقت که میاد خونمون سر شام و نهار بشقابشو م...

مثلا میخواستم شید بزنم به سبک یه بنده خدایی بعد نه تنها مثل ...

کوک شوهر کینه ای Part72

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

برده عمارت جئون

داستان

Part ²⁴کوک ویواز چشمم دور نموند یعنی چی گفت که ات حالش انقدر...

چند پارتی درخواستی

رومان عشق مافیا پارت 36از زبان ا/تجونگ کوک با داد گفت : ولش ...

برادر ناتنی من Part 1ویو جنایه خانواده اومدن و تهیون رو دیدن...

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》#part4بعد یه دقیقه میکشیم عقب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط