{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی نهایت هم تو را کمرنگ نمی کند

بی نهایت هم تو را کمرنگ نمی کند

تمام شب

رویا نمی بینم دیگر

من مردم

و نفسهای پوچ و سرد

بر پیشانیم خط می کشد

تو حبس شده ای در من

مرا حبس کردی

در میان دیواری فراموش شده

در فراموشی و سکوتی بی رحم

کاش چشمانت را فراموش کنم

کهنه نمی شود نگاهت ...و دیواره ها جملاتی زمینی  از تو برایم می گویند

کاش چشمانت را فراموش کنم

مرگ چیز بدی نیست

خورشید...ارام ...بر دیوار کشیده می شود

خیابانهای خلوت

پر از نفسهای روزهای پاییزی دستانم که گونهایت را لمس می کرد

پر از خلسه  بی وزن انگشانم که لبهایت را لمس کرده بود

خیابانهای متروک نیمه شب

تو نیستی...

و چقدر... این بی انتهاست...

بی انتهاست...

بی نهایت هم تورو کمرنگ نمی کند

همیشه در کنارم نبود نگاه بر من تابیده ات

.و لمس دستانت را حس خواهم کرد...

دیگر خورشید دیوار کج همسایه را طلایی نمی کند..

در  ان غروب ساکن گرم تابستانی

فرشته ها ...مبهوت تو را می نگرند

هستی... معلق مانده در ارتعاش فریاد سقوط من از انجا

جایی که تو را داشتم

در ان تابستان دور

جایی بیرون از قلمرو خدا

باقی مانده از رستاخیزی عظیم  و افسانه ای

فراموش  شده در اعماق تاریخ

و تنفس در میان پوچی

جایی  بیرون از زاویه دید چشمانم توهمی غم الود و سنگین از بودن تو

مرا رنج میدهد میفهمی؟

منطقی بزرگتر از هرگز وجود ندارد.

دلم برایت تنگ شده

تو رو میبینم...تو را میبینم

اما بعد از سکوتی نفسگیر

دوباره تو نیستی

منطقی بزرگتر از هرگز وجود ندارد

دوباره تو نیستی

و من ناپدید شده

در این گوشه پرت

جایی که زمین حرکت نمیکند.

دلم برایت تنگ شده
دیدگاه ها (۱)

دلم میخواهد " تمام شهر " را نگهبان " خود " کنم!!!!...... آ...

صدا بزن تو مرا عاشقانه منتظرم همیشه از ته دل صادقانه منتظرمن...

باید رفتچه هوای خفه ای! چه فضای بسته ای! چه آدم های خسته ای!...

پاییز را دوست دارم....بخاطر غریب و بی صدا آمدنشرنگِ زردِ زیب...

آقا یه سوال...الان یعنی چی که می گویند مراسم تشییع شما آغاز ...

تکاپو پارت 37= اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط