{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

[☆part³☆]
ویو ی الکساندر:
قبل از اینکه به زمین برخورد کنه سریع گرفتمش.خون از پیشونیش میچکید پایین یقه ی لباسش
+احمق.کی بهت اجازه داد اینطوری بهش ضربه بزنی؟!
براید استایل بلندش کردم و رفتم سمت ماشین.
+برو سمت خونه،و به دکتر زنگ بزن بگو بیاد
وقتی رسیدیم خونه بردمش روی تخت خودم اروم خوابوندمش و پتو رو کشیدم روش.با وجود خون روی صورتش هنوز هم زیبا بود.
نشستم روی تخت و چندتا تار مو رو از صورتش بردم پشت گوشش.
دکتر در زد و اومد داخل.شروع کرد به مداوا و پانسمان زخمش...بعد یک ساعت کارش تموم شده بود وسایلش رو برای رفتن اماده میکرد
+چطوره؟
<خونریزی داخلی نداره اما ضربه محکم بوده ممکنه سردرد های شدید داشته باشه.این قرص هارو براش بگیر....
سر تکون دادم
+میتونی بری.
وقتی رفت من هم رفتم سمت بالکن.سیگارم رو روشن کردم و به نرده ها تکیه دادم.
بعد چند دقیقه یه صدای ناله ی خفیف از داخل اتاق اومد حدس زدم بیدار شده
رفتم دیدم چشماش نیمه باز بود و پیشونیش رو گرفته بود.
+بلاخره بیدار شدی.
-چ..چرا منو اوردی اینجا؟لطفا بزار برم.
اروم چونش رو گرفتم و صورتش رو بالا اوردم.
+چرا باید اینکار رو بکنم؟یادت رفته چه معامله ای کردیم؟حالا مال منی.چه بخوای چه نخوای.
-اَه،از جونم چی میخوای لعنتی؟!چرا منو اوردی اینجا؟!اصلا چرا همچین معامله ای انجام دادی؟!
بهش سیلی زدم
+خیلی پرویی.باید باهام درست حرف بزنی وگرنه خودم میکشمت،ه☝🏻زه ی لعنتی.حالا بهتره،طبقه بالا اتاق سمت چپ اتاق توعه.و سعی نکن فرار کنی،چون تا جهنم هم دنبالت میام،لعنتی.
دیدگاه ها (۱)

ادامه ی پارت ۳ویوی ایزابلا:با اشک تو چشمام از اتاقش رفتم بیر...

[☆part⁴☆]شب وقتی مطمئن شدم همه خوابیدن از بالکن اروم اومدم پ...

[☆part²☆]با صدای خنده ی مرد غریبه کمی مکث کردم.حس خوبی نداشت...

عشق و تفنگ[☆part¹☆] اه.بعد یک روز خسته کننده ی دیگه سرکار ب...

[☆part³⁶☆]رفتم سمت انباری که ادرسش رو فرستاده بود،توی ناکجا ...

پارت 1صبح زود با الارم گوشیم بیدار شدم. خیلی خوشحال بودم چون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط